نتيجه | وقف در قرآن

نتيجه | وقف در قرآن

وقف سنت حسنه اي است که از ديرباز به اشکال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته است و اسلام نيز ان را در مسيري روشن،منطقي و هدفدار، مترقي و دقيق مورد استفاده قرار داده است. بايد گفت وقف از مختصات نظام حقوقي و اقتصادي اسلام است. وقف در اسلام داراي ويژگي هايي است. وقف عملي است صالح و باقي ف و مصداق روشني است از تعاون و تعاضد،و انفاقي است عاري از منّت و احساني است خالي از اذيت و به دور از تحقير شخصيت ديگران و تصدقي است دائمي و مستمر و بدون ريا و وامي است بدون اضطراب بازپرداخت و تعديل ثروتي است با رضا و رغبت.در قرآن مجيد آيه اي مربوط به وقف مستقلاً وجود ندارد.؛بلکه مي توان از آيات مربوط به انفاق و احسان و صدقه و تعاون و... به رجحان و استحباب وقف پي برد.
وقف در لغت داراي معاني متفاوتي است که در قرآن کريم ريشه ي "وقف " در چهار آيه ي قرآن با معاني مختلف به کار برده شده است.
قرآن چون جاوداني و همگاني است براي همه ي مردم و در هر زماني مورد استفاده قرار مي گيرد. پس موضوعات آن براي همه است. وقف نيز که يکي از موضوعات قرآني محسوب مي شود جايز بلکه مستحب است، مردم بدان عمل کند.
چنان چه منظور از " قرضاً حسناً" هر کار خيري باشد، وقف مي تواند يکي از مصاديق آن باشد؛ چنان که از مصاديق خير نيز مي تواند به شمار رود؛به همين دليل در برخي از کتب آيات الاحکام، آيه20 سوره ي مزمل در شمار آيات مربوط به وقف ذکر شده است.
در روايات معصومان (ع) به صور گوناگون تشويق به وقف شده؛ از جمله پيامبر (ص) فرموده است:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يستغفر له؛ وقتي آدم بميرد، پرونده ي ِعمل وي مسدود مي شود، مگر در سه مورد: صدقه جاريه، علمي که از آن نفع برده شود و فرزند صالحي که برايش دعا کند.«؛ (
بحار الانوار، ج2، ص22)
وقف يکي از مصاديق برّ و عمل صالح و... است که آيات قرآني به اين امر اشاره دارد و اين جمله را تأييد مي کند.

 

وقف و عمل صالح

وقف و عمل صالح

«وجعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات«؛ «ما ايشان را پيشواياني قرارداديم که به امر ما هدايت مي کنند و به ايشان نيکي ها را وحي کرديم.»
بعضي از مفسران خيرات را به معناي شرايع نبوّت گرفته اند. ولي بيشتر آنان، الخيرات را به معناي اعمال صالحه گرفته اند. (
شاه عبدالعظيمي،1380،ج8، ص 416)
با توجّه به اين که کلمه ي الخيرات جمع محلا به الف و لام است، بديهي است که هر نوع عمل صالحي را شامل مي شود. (
کاشاني،1346،ج6، ص89)
و هر چند که پس ازاين قسمت آيه، به مواردي چون زکات و نماز اشاره شده، از باب بيان بهترين مصداق خير است نه اين که فقط نماز و زکات را شامل شود و ديگر خوبي ها را در بر نگيرد از اين روي، همان گونه که پيش تر نيز اشاره شد، با توجّه به تشويق هايي که درباره ي وقف صورت گرفته، وقف مي تواند يکي از مصاديق خير يا اعمال صالح باشد.
افزون بر آيات گذشته که در خصوص وقف به آن ها اشاره شد، آياتي که در قرآن به انفاق، احسان، عمل صالح، ايثار و... مي توانند مشوّق وقـف باشند و از سويي در قرآن در آـات بسياري با کنز مال، تکـاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغيان، کسب حرام، حبّ مال، راندن قهر آميز يتيم، پر خاش با سائل، خودبيني و... مبارزه شده که به شکلي مي توانند به مقام و جايگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشند. (
سليمي فر،1370، ص54)

 

وقف و مساجد

وقف و مساجد

افزون بر آيات گذشته در کتاب احکام القران به آيه 18 سوره ي توبه اشاره شده که خداوند در آن فرموده: «انّما مساجد الله من آمن بالله و اليوم الخر«؛ «مساجد الهي را فقط کساني آباد مي کنند که به خدا وند و روز قيامت ايمان آورده اند.»اين آيه به تعمير مساجد و گذاشن وقف براي آن ها اشاره دارد. بعضي از سياق آيات قبل و بعد اين آيه استفاده کرده اند که منظور از آيه کريمه آن است که مساجدالله را مؤمنان به خدا و روز رستاخيز آبادان نگاه مي دارند؛ يعني مساجد اسلامي بيشتر از ابنيه و تجهيزات به خود کساني با ايمان نيازمند است. همان گونه که در روايات آمده که خداوند به دليل وجود آباد کنندگان مساجد کيفر و مجازات گناهکاران را به تأخير مي اندازد، چنان که امام صادق (ع) فرموده است: «ان الله اذا اراد ان يصيب اهل الارض بعذاب قال: لولا الذين يتحاببون في و يعمرون مساجدي و يستغفرون بالاسحار لا نزلت عذابي«؛ «خداوند تعالي هرگاه بخواهد اهل زمين را (به سبب اعمال بدشان) کيفر دهد، مي فرمايد: اگر آنان که براي من با يکديگر دوستي و محبّت مي ورزند و مساجدم را آباد مي کنند، نبودند عذاب خود را بر ايشان (گناهکاران) نازل مي کردم.«
همچنين پيامبر (ص) فرموده است: «من اسراج في مسجد سراجاً لم تزل الملائکه و حمله العرش يستغفرون له مادام في ذلک المسجد ضوئه»کسي که چراغي در مسجدي برافروزد، فرشتگان و حاملان عرش الهي مادام که نور آن چراغ در مسجد مي تابد، برايش استغفار مي کنند.. (
مکارم شيرازي، 1380، ج 7، ص318)
مرحوم فاضل مقداد در خصوص احکام مربوط به مساجد به هفت آيه اشاره کرده است. (
مکارم شيرازي، 1380، ج7، ص318)

 

زيباترين بخشش

زيباترين بخشش

«فامّا من اعطي و اتّقي و صدق بالحسني فسنيسره بالحسني«؛ «پس امّا آن کس که بخشيد و پرهيزگار بود و نيکوتر را تصديق کرد، او را براي کار خير آماده مي سازيم و توفيق مي بخشيم.»(سوره ليل، آيه7)
در اين آيه از عطا و بخشش سخن به ميان آمده بدون اين که به مورد بخشش اشاره شود؛ چون اصل، بخشندگي و بخشش است هر چه که مي خواهد باشد؛ خواه مالي و خواه آبرويي و خواه بدني باشد. (
مکارم شيرازي، 1380، ج27، ص73)
برخي گفته اند: " اعطي " به عبادات مالي، و " اتقي " به ساير عبادات و انجام واجبات و ترک محرمات اشاره دارد؛ امّا بهتر آن است که بگوييم: منظور از " اعطي " همان انفاق در راه خدا و کمک به نيازمندان و تقوا اشاره است به اين که هنگام انفاق و بخشش و تهيّه ي اموال از طريق مشروع و انفاق آن منّت و آزاري در کار نباشد
مرحوم علامه ي طباطبايي در اين باره گفته:«با توجّه به اين که آيات پس از اين آيه بخل را نکوهش مي کنند، منظور ار " اعطي " بخشش مال است براي رضاي خدا و " اتقي " نشان مي دهد که انفاق بايد در راه تقواي ديني باشد.«؛(
طباطبايي،1380،ص302)
با توجّه به آن که گفته شد، بهترين معنا همان است که در تفسيرمجمع البيان از امام باقر (ع) در اين باره نقل شده که فرموده است:«اعطي مما آتاه الله»يعني از آن چه که خداوند داده، بدهد و ببخشد. از سويي، لفظ " عطاء " به معناي مطلق دادن است که بخشيدن را شامل مي شود؛ بنابرين، هر کـه حقوق واجب اموالـش را بپردازد و هر که مالي در راه خير بدهـد و کسي که براي خداوند گامي بردارد يا سخني بگويد و از مقـام و آبـرو يا دانش و هنرش به نفـع بندگان خدا استفـاده کند، عموماً مشمول اين آيه و داخل در" من اعطي " است.
اين که مفعول اعطي ذکر نشده؛ يعني آن چه که بخشش مي شود بيان نشده به منظور گسترش مفهوم اعطي است که موارد بسياري را شامل شود؛ بدين جهت در معاني و بيان گفته شده: يکي از انگيزه هاي حذف" مفعول به " تعليم گسترش مفهوم است.
بر اين اساس، بديهي است يکي از عناويني که مي تواند تحت واژه اعطي قرار بگيرد، وقف است؛چون وقف هم يک نوع اعطا و بخشش مال در راه خدا ست و از همين روي در کتاب ميزان الحکمه در مبحث وقف، آيه ي مزبور راجع به وقف دانسته شده و از طريق روايات به تفسير آن اقدام شده. (
خزايلي،1379،ص138)

 

بهترين قرض به خدا

بهترين قرض به خدا

«و اقرضوا الله قرضاً حسناً و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عند الله هو خيراً و اعظم اجراً«؛ «در راه خدا قرض الحسنه بدهيد و هر آن چه از کارهاي خير که براي خود پيش انديشي کنيد، آن را بهتر و بزرگ تر نزد خداوند خواهيد يافت.»(سوره مزمّل،20)
در اين آيه، هم از کلمه ي " خير"مي توان بر مدّعا استدلال کرد و هم مي توان ياري گرفت؛ زيرا همان گونه که پيش تر اشاره شد، خير به معناي هر کار خوبي است، چنان چه مرحوم علامه طباطبايي در تأکيد اين مدّعا گفته:«عبارت" من خير" بيان " ما" است و مقصود از خير، مطلق است اعمّ از واجب و مستحب.»(
طباطبايي، 1380، ج20، ص 442)
در مورد" قرضاًًحسناً " مي توان گفت در تفسير اين کلمه، موارد چندي بيان شده؛ از جمله برخي گفته اند: اقرضوا الله قرضاً حسناً، يعني اموال خود را انفاق کنيد، انفاق نيکو که موافق رضاي خدا باشد. در اين صورت، اين جمله امر به ساير خيرات و يافتن جزاي بسيار در آن از سوي خداوند است. بعضي معتقدند که مقصود، انفاق از پاکيزه ترين مال بر اهل استحقاق و مراعات نيّت و طلب رضاي خداوند است.
برخي گفته اند: منظور از " قرضاً حسناً " هر کار خيري است که متعلّق به نفس و مال باشد؛ به همين روي از رسول خدا روايت شده است:«در اموال حقي است غير از زکات مقرر که به وجه احسن بايد اخراج شود از مال طيّب و پاکيزه.»و برخي معتقد هستند که منظور از" قرض الحسنه "، همان انفاق هاي مستحبي است و اين بزرگوارانه ترين تعبيري است که در اين زمينه تصوّر مي شود؛ چرا که مالک تمام ملک ها از کسي که مطلقاً چيزي ندارد، قرض مي طلبد تا از اين طريق وي را به انفاق و ايثار و کسب فضيلت اين عمل خير تشويق کند.
چنان چه منظور از " قرضاً حسناً" هر کار خيري باشد، وقف مي تواند يکي از مصاديق آن باشد؛ چنان که از مصاديق خير نيز مي تواند به شمار رود؛به همين دليل در برخي از کتب آيات الاحکام، اين آيه در شمار آيات مربوط به وقف ذکر شده.
مرحوم فاضل مقداد هر چند که اين آيه را در شمار آيات مربوط به وقف ذکر نکرده، گفته که اطلاق قرض استعاره از اعمال صالحه است.
افزون بر آيه ي ياد شده، آيات ديگري که درباره ي قرض هستند، با همان استدلال مي توانند درباره ي وقف نيز باشند؛ از جمله «من ذالذي يقرض الله قرضاً حسناً«؛ (
البقره، 245و الحديد، 11)، «ان تقرضوا الله قرضاً حسناً يضاعفه لکم«؛ (التغابن، 17)، «ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضاً«؛ (الحديد، 18). (مکارم شيرازي،1380، ج 27، ص146)

 

باقيات صالحات

باقيات صالحات

«المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير املاً«؛ «اموال و پسران، تجمّل زندگي دنيوي است و کارهاي ماندگار شايسته نزد پروردگارت خوش پاداش تر و اميد بخش تر است.»(سوره کهف،آيه 46)
در خصوص معنا و مفهوم " الباقيات الصالحات" وجوه چندي بيان شده؛ از جمله عبدالله عباس و عکرمه و مجاهد گفته اند:«به معناي سبحان الله و الحمدالله و لا اله اله الله و الله اکبر است. چون بنده اين را گويد، گناهانش بريزد مثل ريختن برگ از درخت.»روايات فراواني در همين باره از پيامبر نقل شده است.
عدّه اي آن را صلوات بر محمد و آلش دانسته اند. برخي هم آن را به معناي روزه، حج، عتق، جهاد و صله ي رحم گرفته اند. عطيه آن را به معناي سخن نيکو دانسته و حسن بصري گفته: به معناي نيّات است که به وسيله ي آن، اعمال پذيرفته مي شود. و قتاده معتقد است که" الباقيات الصالحات" هر طاعتي است که براي خدا انجام شود.
امام باقر (ع)آن را به معناي قيام الليل لصلوه الليل دانسته اند.
برخي گفته اند: منظور از " الباقيات الصالحات " دختران صالح هستند؛ به دليل" هن ستر من النار" که سبب نجات والدين باشند. ابن مسعود و سعيد بن جبير گفته اند که به معناي نمازهاي پنجگانه است و در همين خصوص از امام صادق (ع) نيز روايتي نقل شده.
در کتاب ابن عقده گفته شده که امام صادق (ع) به حصين بن عبد الرحمان فرمودند:«لا تستصغر مودّتنا فانّها من الباقيات الصّالحات«؛««يعني اي حصين! دوستي ما را کوچک منشمار؛ زيرا از باقيات صالحات است.«
امام قشيري گفته:«باقيات صالحات آن عمل است که مشوب به طمع و غرض نباشد؛ بلکه خالصانه لوجه الله باشد.«
بهترين تفسير باقيات صالحات آن است که نظريّات گوناگون بيان شده درباره ي آن را مصاديق آن بدانيم و بگوييم باقيات صالحات به معناي اعمال صالح است چون اعمال انسان نزد خداوند براي انسان محفوظ است. چنان چه عمل انسان صالح باشد، باقيات صالحات خواهد بود و اين گونه اعمال نزد خداوند ثواب بهتري دارند؛ چون خداوند تعالي به آنان که آن ها را انجام مي دهند، جزاي خير مي دهد. (
طباطبايي، 1380، ج 12، ص 442)
مي توان گفت: همه ي کارها و اعمالي که خدا و رسول (ص) آن را نيک بدانند، مشمول باقيات صالحات است. گفتار و عباداتي که چنين باشند نيز از باقيات صالحات به شمار مي روند يا اين که باقيات صالحات، يعني ارزش هاي پايدار و شايسته نزد خداوند.
چنان چه الباقات الصالحات را به معناي اعمال صالح يا مطلق کارهاي نيک بدانيم، وقف نيز يکي از مصاديق آن خواهد بود؛ چه آن که تشويق گفتاري و عملي معصومان (ع) درباره ي وقف، نشان مي دهدکه وقف از مصاديق عمل صالح است، به ويژه با توجّه به اين که در پاره اي از روايات، وسيله ي نجات انسان در قيامت دانسته شده. (
مکارم شيرازي،1380، ص 445)
از همين روي است که خزايـلي درباره ي اين واژه گفته:«مراد از باقيات صالـحات که در نزد پروردگار از جهت عمل و ثواب نيکوتر است، وقف تواند بود که صدقه ي باقيه است.»
مشابه آيه ي ياد شده، آيه ي 76 سوره ي مريم است که خداوند در آن فرموده:«و يزيد الله الذين اهتدوا هدي و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثواباً و خير مرداً«؛ «و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي افزايد و اعمال صالحي که اجرش نعمت ابدي است، نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت آخرتي.«
بنابر حديثي که کليني (
ج 2، ص 506) و ديگران از پبامبر صلّي اللّه عليه وآله وسلّم نقل کرده اند، شخص مخاطب آن حضرت، پس از شنيدن آثار اخروي اذکار تسبيح و تحميد و تهليل و تکبير و اينکه آنها مصداق " الباقيات الصّالحات " اند، باغي را که در دست احداث داشت در راه خدا و براي مستمندان وقف کرد؛ با اين همه، از صورت واقعه برنمي آيد که رسول خدا صلّي اللّه عليه وآله وسلّم اين اقدام او را از " الباقيات الصّالحات " شمرده باشند. منشأ اين دلالت عرفي را مي توان احاديث فراواني دانست که درباره ي اهميّت صدقه ي جاريه (وقف و امثال آن) روايت شده است. بر طبق اين حديث، يکي از مواردي که پس از مرگ سبب استمرار کسب ثواب و اجر مي شود وقف است. بنابر اين، به لحاظ همين استمرار کسب مي توان آن را حتّي بعد از مرگ نيز " باقي " (باقيات صالحات) دانست. (خزايلي، 1379، ص 137)

 

قصد قربت

قصد قربت

3.«ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبييّن و آتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نيکي فقط به اين نيست که صورت خود را به سوي مشرق و مغرب کني؛ بلکه نيکو کار کسي است که به خدا و روز رستار خيز و فرشتگان و کتاب آسماني پيامبران ايمان آورده و مال خود را با تمام علاقه اي که به آن دارد، به خويشان و يتيمان ومسکينان و در راه ماندگان وسا ئلان و بردگان انفاق مي کتد و نماز را برپا مي دارد و زکات مي دهد و به عهد خود در وقتي که عهدي بستند وفا مي کنند و در برابر محروميّت ها و بيماري ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي دهند. اينان کساني هستند که راست مي گويند و اينان هستند پرهيزگاران.»
اين آيه پس از تغيير قبله از بيت المقدس به سوي مسجد الحرام در پاسخ اعتراض يهود و نصارا به اين تغيير قبله نازل شد؛ چه آن که نصارا به سوي مشرق، و يهود به سوي مغرب عبادات خود را انجام مي دادند و کعبه که قبله ي مسلمانان قرار داده شد ميان آن دو قرار داشت.
اين آيه از حيث جامعيّت صفات نيکو کاران، مهم است و به تمام اصول اعتقادي و عبادي و اجتماعي اشاره کرده؛ جون به شش موضوع اساسي، يعني ايمان، انفاق، نماز، زکات، وفاداري به عهد و صبر و بردباري اشاره دارد. (
مکارم شيرازي، 1380، ص177)
همان گونه که پيش تر اشاره شد، در آيه «برّ»به همه ي خوبي ها اعمّ از فعل قلبي، مثل نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح، مثل ا نفاق کردن در راه خدا و عبادت کردن دلادت دارد و چنان که پيش تر نيز اشاره شد، با توجّه به مطلوبيّت وقف، وقف نيز مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد و از همين روي، اقاي دکتر خزايلي، ذيل اين آيه گفته:«برخي از فقها ضمير در " علي حبّه"را راجع به خدا دا نسته اند و از اين جهت، قصد قربت را شرط صحت وقف گرفته اند.»
در اين که آيا قصد قربت در وقف شرط است يا نه، بين فقيهان اختلاف نظر وجود دارد. اگر قصد قربت در وقف شرط باشد، وقف از مستحبات و عبادات خواهد بود؛ براي مثال، مرحوم بجنوردي گفته:«چون ماهيّت وقف، ماهيّت صدقه اي است، لذا به احتياط وجوبي بر اشتراط قصد قربت در وقف معتقد هستم.»و در مقابل شهيد ثاني گفته: قصد قربت شرط نيست؛ چون دليلي بر شرطيّت آن نداريم؛ ولي اگر واقف بخواهد ثواب ببرد، بايد قصد قربت کند.
همچـنين مرحـوم فاضل مقـداد ضمن اين کـه اين آيـه و آيه ي قبـل را در شمـار آيـات مربـوط به وقـف ياد کرده، در عبارت " علي حبّه" گفته:«عـلي حبـّه اي علي حب الله و قيـل حب الايتـاء او حـبّ المـال و الاول اوجـه لتضمـنه الکل و لـدلالته علي الـقرابه و الاخـلاص«؛ يعني درباره ي مرجع ضمير در " علي حبّه " سه احتمال داده، و بهترين آن را برگـشت ضميـر به نام شريف الله دانسته اند؛ چون که همه ي معاني را در بر دارد و از اين گذشته بر قربت و اخلاص دلالت مي کند. (
خزايلي،1379، ص 127)