پيام به گردهمايى وقف‌

پيام به گردهمايى وقف‌

حضرت‌ آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بمناسبت‌ گردهمایی‌ وقف‌ پیامی‌ صادر فرمودند.


بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
گردهمایی‌ وقف‌ فرصت‌ مغتنمی‌ است‌ برای‌ تدبر در این‌ حكم‌ والای‌ اسلامی‌ و تشویق‌ مؤمنان‌ متمكن‌ به‌ پیروی‌ از این‌ سنت‌ سنیه‌ی‌ دینی‌. این‌ یكی‌ از كارسازترین‌ و سالمترین‌ شیوه‌هایی‌ است‌ كه‌ تمكن‌ مالی‌ را به‌ صورت‌ احسانی‌ ماندگار، در خدمت‌ نیازهای‌ جامعه‌ قرار می‌دهد و اراده‌ی‌ نیك‌ آدمی‌ را پس‌ از طی‌ دوران‌ زندگی‌، همچنان‌ زنده‌ و كارساز نگه‌ می‌دارد.

متولیان‌ و مباشران‌ امور اوقاف‌ وظیفه‌ای‌ بزرگ‌ و مسؤولیتی‌ خطیر بر عهده‌ دارند. و دین‌ و وجدان‌، آنان‌ را به‌ امانت‌ و درستكاری‌ و تلاش‌ سالم‌ فرا می‌خواند.

امید است‌ این‌ همایش‌ در تحقق‌ هدفها و تكالیف‌ مربوط به‌ وقف‌، تأثیری‌ سازنده‌ بر جای‌ بگذارد. توفیق‌ همگان‌ را از خداوند متعال‌ مسئلت‌ می‌كنم‌.

والسلام‌ علیكم‌ و رحمه‌الله‌
سید علی‌ خامنه‌ای

 

استفتائاتی از حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت هفته وقف

استفتائاتی از حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت هفته وقف

به مناسبت هفته وقف، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله العظمی سیّدعلی خامنه ‌ای، استفتائاتی از محضر معظم ‌له درباره وقف و پاسخ ایشان به این سوالات را منتشر كرد.

متن استفتائات از محضر رهبر معظم انقلاب و پاسخ ایشان به شرح زیر است:

یك. احتراماً اینجانب بیمارستانی ساخته و قربه الی الله آن را وقف نموده‌ام و در وقف‌نامه تولیت را به خودم اختصاص  داده‌ام و در اجرای وقف‌نامه بیمارستان و درمانگاه را تحویل وزارت بهداشت و درمان داده‌ام چون اختلافی در تولیت ایجاد نمودند وزارت بهداشت صورت مجلس برخلاف وقف‌نامه و فتوای مرقوم تنظیم و به امضاء بنده رسانیده لذا با تقدیم وقف‌نامه و صورت مجلس 28/10/72مستدعی است مرقوم فرمائید تغییر وقف‌نامه و شرایط مذكور در آن و اقداماتی كه مسئولین وزارت بهداشت برخلاف وقف‌نامه و نظر متولی انجام داده‌اند جایز است یا خیر؟
پاسخ:
بسمه تعالی
تغییر و تبدیل موقوفه یا تصرفات غیرمجاز در موقوفه در غیر جهت وقف جایز نیست و موجب ضمان است و تغییر و تبدیل شرایط وقف و چگونگی استفاده از آن باطل و بی‌اعتبار و بی‌اثر است.

دو. در ادوار مختلف موقوفاتی با توجه به شرایط زمان و مكان توسط مومنین انشاء و به مرحله اجراء در آمده است لكن در حال حاضر كاربرد برخی از آن‌ها با شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی، اقتصادی جامعه هماهنگی نداشته و بعضاً متداول نمی‌باشد. سوالاتی كه در این زمینه مطرح است عبارتند از:
آیا می‌توان با توجه به شرایط روز و در جهت مصالح دولت و امت اسلامی و با ملحوظ نگهداشتن نیت اصلی واقف و در جهت هماهنگی با سایر برنامه‌های مدون و جاری دولت در كاربرد نظرات وقفی تغییراتی به عمل آورد؟
پاسخ:
بسمه تعالی
الوقوف علی حسب ما یوقفها اهلها، عواید وقف باید زیر نظر متولی شرعی و با نبود متولی خاص زیر نظر حاكم شرعی در جهت وقف صرف شود و زمان و مكان و مصالح دولت و ملت در آن اثر ندارد و نباید تغییر داده شود.

سه. شخصی در وصیت خود چنین نوشته است كه چهل من زمین بانضمام و ساعت آب وقف است كه همه ساله مال‌الاجاره آن در ایام عاشورا و در تكیه مصرف عزاداری حسینی شود. پسر او بعد از فوت موصی و واقف چون نمی‌دانستند به مصرف غیر موقوف‌علیهم خرج كردند آیا این مدت را ضامنند یا خیر؟
زمینی وقف بر ایام عاشورا و دهه صفر شد و متولی آن هم معین شده، اما مستاجر بدون اجازه متولی عواید را در جای دگر خرج كردند. آیا در این مدت كه به جای دیگر خرج كردند ضامنند یا خیر؟
پاسخ:
بسمه‌تعالی
اگر عواید وقف در غیر جهت وقف صرف شده ضمان دارد و حكم در هردو مسئله همین است.

چهار. زمین موقوفه‌ایست كه مال‌الاجاره آن صرف مدرسه علوم دینیه می‌شده و صاحب هم‌جوار زمین موقوفه می‌خواهد زمین موقوفه را با زمین خودش شامل نموده و خانه مسكونی بسازد و او در عوض زمین موقوفه مغازه یا زمین دیگری كه نفعش دو برابر زمین موقوفه دارد بدهد، آیا تبدیل زمین موقوفه به مغازه‌اش یا با زمین او نفعش دو برابر است اجازه می‌فرمایید.
پاسخ:
بسمه‌تعالی
با امكان استفاده از وقف در جهت وقف تغییر و تبدیل آن جایز نیست، والله العالم.

پنج. واقفی نصب ملك موقوفه خود را به كسی بخشیده( هفتاد سال پیش این مسئله رخ داده) تولیت این ملك موقوفه با اولاد ذكور می‌باشد، حال آیا آن شخص می‌تواند ملك را به نوه‌اش ببخشد یا خیر؟
پاسخ:
بسمه‌تعالی
ملك موقوفه و همچنین تولیت موقوفه قابل بخشش به دیگران و انتقال به غیر نیست،‌ بلكه باید در موقوفه بر طبق آنچه كه واقف تعیین كرده است عمل نمایند.

شش. براساس مفاد برخی از وقف‌نامه‌ها و وصیت‌نامه تعیین و نصب متولی و وصی بعدی به عهده حاكم شرع عادل بلد قرار داده شده است و از طرفی بر طبق ماده یك قانون تشكیلات و اختیارات سازمان اوقاف ، تصدی و اداره موقوفات بلا متولی به عهده سازمان اوقاف قرار گرفته است و حضرت امام(ره) اداره اوقاف را مجاز به تولیت و تصدی این قبیل موارد دانسته‌اند. مستدعی است نظر مبارك را در فرض مرقوم اعلام فرمائید كه اصولاً تشخیص و تعیین مصداق حاكم شرع بلد كه بعضاً در وقف‌نامه‌ها ذكر گردیده چگونه است؟
پاسخ:
هرگاه اوقاف فاقد متولی خاص شده است تولیت آن به عهده حاكم و ولی‌امر مسلمین است و این تولیت در حال حاضر به نماینده ولی‌فقیه در سازمان اوقاف و امور خیریه واگذار شده است.

هفت. با توجه به اینكه اداره اوقاف مسئولیت  درآمد زیارتگاهها و مغازه‌های مساجد را به عهده دارد، آیا هیات امنا مسجدی می‌توانند وجود مغازه‌های مسجد را كتمان نموده و به اطلاع اداره اوقاف نرسانند و بدون هماهنگی با اوقاف درآمد حاصله را خرج نمایند؟
پاسخ:
بسمه‌تعالی
امر وقف با متولی شرعی آن است و غیر متولی حق دخالت ندارد.

هشت. در مواردی كه دستگاه‌های دولتی بدون اذن متولی شرعی موقوفات و بدون پرداخت حقوق وقف مبادرت به حفر چاه و ایجاد شبكه لوله‌گذاری در اراضی و املاك موقوفه می‌نمایند، آیا ضمانت شرعی پرداخت حقوق وقف متوجه مصرف‌كنندگان و مشتركین است یا دستگاه مجری طرح؟ با علم به عدم پرداخت حقوق وقف انجام وضو و غسل با چنین آبی به چه صورت است؟
پاسخ:
بسمه تعالی
مصرف كننده ضامن آبی است كه مصرف كرده است و بدون نظر متولی شرعی وقف نمی تواند در آب تصرف كند و غسل و وضو اشكال پیدا می كنند، الله اعلم.

نُه. آیا اشخاصی كه بدون مجوز اداره اوقاف و متولیان موقوفات اراضی وقفی را در تصرف دارند و متولی  و اداره اوقاف به تصرفات آنها راضی نیستند فرایض دینی آنها كه در این رقابت انجام می دهند از نظر شرعی اشكال دارد یا خیر؟
پاسخ:
بسمه تعالی
در صورت اطلاع و آگاهی اعمالشان باطل است.

ده. مستأجرین موقوفات به استناد اینكه سال‌های متمادی سابقه تصرف در رقبه های وقف را دارند اجاره‌ای ناچیز و كمتر از نرخ عادلانه روز به اوقاف پرداخت می‌كنند. آیا صرف سابقه استیجار برای مستاجرین موقوفات  تا چه حد ایجاد حق نموده كه جزء حقوق مكتسبه محسوب گردد؟
پاسخ:
بسمه تعالی
مجرد سابقه استیجار موجب استحقاق تخفیف در اجاره بهاء موقوفه نیست و متولی شرعی موظف است در تجدید قرارداد اجاره با ملاحظه غبطه و مصلحت وقف اجاره بهاء عادله تعیین و مطالبه نماید.

یازده. آیا این از اختیارات اداره اوقاف است كه به خاطر ملاحظات سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی رقبه وقف را كمتر از ارزش واقعی آن در اختیار متقاضیان قرار دهد؟
پاسخ:
بسمه تعالی
متولی شرعی و مسئول اداره امور موقوفه در اجاره دادن موقوفه و تعیین مبلغ اجاره بهاء باید لزوماً غبطه و مصلحت وقف را رعایت نماید و چنانچه تخفیف اجاره بهاء به ملاحظه موقعیت خاص مستأجر و كاری كه برای آن موقوفه را اجاره می نماید موافق غبطه و مصلحت وقف باشد اشكال ندارد وگرنه جایز نیست.

دوازده. بعضی از زمین‌های وقفی در مسیر طرح های توسعه و احداث  خیابان ها و پارك‌های ملی وساختمان‌های دولتی قرار می‌گیرند و بدون اجازه متولی شرعی و بدون پرداخت اجاره و پول آنها، توسط بعضی از مؤسسات و اداره های دولتی مصادره می شوند، آیا انجام این كار برای آنان جایز است؟ آیا كسی كه در این زمین‌های موقوفه تصرف می‌كند باید عوض یا قیمت آنها را بپردازد؟ آیا باید اجرت المثل تصرفاتش را از هنگام تصرف بپردازد؟ آیا در پرداخت قیمت موقوفه و یا دادن عین دیگری به جای آن توسط مؤسسات و ادارات، اذن گرفتن از حاكم شرع واجب است یا این كه جایز است اداره اوقاف یا متولی وقف با رعایت مصلحت و نفع وقف با آنان در مورد عوض یا قیمت آن توافق نماید؟
پاسخ:
بسمه تعالی
جایز نیست كسی بدون اذن و اجازه متولی شرعی در وقف تصرف كند، همان‌گونه كه اگر وقف از قبیل وقف منفعت باشد، تصرف در آن هم فقط بعد از اجاره كردن آن از متولی جایز است همچنین فروش و تبدیل وقفی كه قابلیت انتفاع در جهت وقف را دارد، جایز نیست و اگر شخصی آن را تلف كند ضامن آن است و اگر بدون اجازه متولی شرعی، در آن تصرف نماید ضامن اجرت المثل آن است و باید آن را به متولی شرعی وقف بپردازد تا در جهت وقف مصرف نماید و  در این رابطه فرقی بین اشخاص و مؤسسات و اداره‌های دولتی نیست و جایز است متولی وقف، بدون مراجعه به حاكم  با متصرف یا تلف كننده با رعایت مصلحت وقف، در مورد اجرت یا عوض آن توافق نماید.

سیزده. دیگها وظروف قدیمی (مسی) وقفی كه از كار افتاده اند و غیر بهداشتی می باشند و در تكایای دیگر هم از آنها استفاده نمی‌نمایند آیا می شود تبدیل به احسن كرد یا خیر؟
پاسخ:
بسمه تعالی
تبدیل ظروف مسی وقفی اگر قابل استفاده باشد ولو با سفید كردن، جایز نیست.

 

وقف از دیدگاه امام خمینی(ره)

وقف از دیدگاه امام خمینی(ره)

امام خميني همچون بسياري از فقيهان و عالمان به مسئلة وقف به عنوان بحث فقهي نگريسته‌ و به تبيين و توضيح آن پرداخته‌ است.در طول حيات علمي و فقاهتي حضرت امام ، علاوه بر آنچه در کتاب فقهي ارزشمند تحرير الوسيله با عنوان «کتاب الوقف» آمده ، حدود 200 استفتاء در موارد مختلف از ايشان شده است که نشان از اهميت و جايگاه بلند اين موضوع دارد. مجموعة استفتائات حضرت امام در کتابي مستقل با همين عنوان در چند جلد به چاپ رسيده، و اکنون در حال بازنگري و موضوع ‌بندي جديد بر اساس کتاب تحرير الوسيله است که در آيندة نه چندان دور به چاپ خواهد رسيد. در کتاب 22 جلدي صحيفه امام ـ که تمام سخنراني‌ها، پيام‌ها و نامه‌هاي حضرت امام از سال  1342 تاکنون گردآوري شده است  به مواردي برمي‌خوريم که به موضوع وقف و واقفان و موقوفات برمي‌گردد.

در صحيفة امام حدود ده مورد درباره‌ وقف و واقفان و برخي از موقوفات سخن به ميان آمده است.يکي از مواردي که درباره وقف سخن گفته شده، در جايي است که حضرت امام درباره حضرت امير و عظمت و جايگاه آن بزرگوار سخن مي‌گويد و از برخي حساسيت‌هايي که آن حضرت در دوران حکومت خودشان داشتند پرده برمي‌دارد. سپس گذري به زندگي ساده و بي‌پيرايه حضرت مي‌افکند و ضمن يادکرد از برخورد ايشان در جريان ربوده شدن خلخال از پاي دختر يهودي يا نصراني و خروش امام علي(ع) بر مسلمانان که از درد و ننگ، انسان سزاوار مردن است به حکومت‌داري و حاکميت بر مردم و مردم‌داري حضرت اشاره مي‌کند؛ سپس نگاهي گذرا به زندگي شخصي حضرت دارد و مي‌فرمايد:

همان روزي که با ايشان بيعت کردند به سلطنت، به اصطلاح، و به امامت و خلافت، همان روز، بعد از اينکه اين کار را کردند، آن کلنگش را برداشت رفت سراغ کارش، که کار مي‌کرد خودش با دست خودش. آن وقت مي‌کرد براي چه؟ آن قنات را وقتي که درآورد، يک کسي گفت که مثلاً مبارک است، چه است، فرمود که مبارک براي ورثه است. بعد گفت: [قلم] بياوريد. وقف کرد آنجا را براي مستمندان (مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، (بيروت: دار إحياء التراث العربي)، ج 41، ص 39) ما يک همچو حاکمي، طالب يک همچنين حاکمي هستيم (صحيفه امام، ج 4، ص )(164)

امام خميني با يادکرد از حکومت و خلافت امام علي (ع) نخست چگونگي زندگي محرومانة آن بزرگ‌مرد را بيان مي‌کند؛ سپس به مسئلة بسيار مهمي که در نظر ايشان از اهميت بالايي برخوردار بوده است ـ يعني کندن قنات و بلافاصله وقف کردن آن براي مستمندان و بيچارگان ـ مي‌پردازد که در واقع نشانگر اهميت اين موضوع و بيانگر فلسفة وقف است که همان نجات محرومان از تنگدستي و محروميت است.

واقفان نيز به ويژه آنان که به فکر عموم هستند، ديدگاهشان دربارة وقف، کاري عام المنفعه و در راه محروميت‌زدايي و نجات فقيران از فلاکت و زندگي سخت است.
-
مورد ديگري که حضرت امام (ره) به تناسب، به مسئلة وقف و سازمان اوقاف اشاره مي‌کند، در سال 1357 در نوفل لوشاتوي پاريس است. مناسبت آن بود که حکومت پهلوي، به عنوان دولت آشتي ملي، شاپور بختيار را به عنوان نخست وزير تعيين مي‌کند و آمريکا از او حمايت مي‌نمايد. امام با بر ملا کردن نقشة آنان و اشاره به حمايت آمريکا از شاه و اکنون از دولت بختيار مي‌فرمايد: اين دولت‌ها قانونيت ندارند و وعده‌هاي اين دولت هم مثل وعده هاي دولت‌هاي سابق است و شاه و هر کس را که او تعيين کند مجرم معرفي مي‌کند و سپس به برخي نقشه‌هاي دولت اشاره مي‌کند. از جمله مي‌فرمايد:

اين يک نقشه بوده است که يک دولتي بياورند که وعده به مردم بدهد. ما محاکمه مي‌کنيم اينها را! ما اوقاف را برمي‌گردانيم به علما!علما چه احتياجي به اوقاف دارند که مي‌خواهي رشوه بدهي به علما! علما احتياج به اوقاف دارند؟ علما اگر اوقاف را به دست بياورند، مي‌دهند به آنهايي که بر آنها وقف شده‌است. به صاحبان وقف مي‌دهند. تو با اين کلمه مي‌خواهي علما را بازي بدهي که ما اوقاف را بر‌مي‌گردانيم به علما؟ (همان، ج 5، ص 45)حضرت امام در اين سخن علاوه بر توجه به جايگاه وقف و اوقاف و سوء استفادة دولت غاصب بختيار از اين سازمان براي بستن دهان علما، به حکومت و نقشه‌هاي شوم آنان براي خريدن برخي از عالمان درباري اشاره مي‌کند که وقفْ مال بي‌صاحب نيست که به هر کس بخواهيد بدهيد و در اختيار هر که خواستيد قرار دهيد، بلکه هر وقفي صاحب يا صاحباني دارد که بايد به آنان داده شود که شما حق نداريد در آنها تصرف کنيد و يا به ديگران واگذار نماييد.با اين سخنراني، حضرت امام با هوشياري تمام حيله‌ها و بازي‌هاي شيطاني حکومت پهلوي را افشا مي‌نمايد و اينکه آنها مي‌خواهند از هر مسئله‌اي به نفع خودشان بهره‌ ببرند و سوء استفاده کنند. در عين حال به علما نيز هشدار مي‌دهد که توجه به حيله‌هاي آنها داشته باشند.

وقف در صحيفه امام (ره)

به جز آنچه تا کنون از صحيفه امام نقل شد، در شش مورد ديگر نيز امام به تناسب سؤالات و يا مراجعاتي که شده است نکاتي را دربارة وقف بيان کرده است که ما در اين نوشتار به ترتيب تاريخ و ثبت آنها در صحيفه امام، آنها را ذکر مي‌کنيم:

1-  در جلد دوم، صفحه 161، سندي به تاريخ دي ماه سال 1346 چاپ شده است که در پاسخ به سؤالات جناب آقاي حسين فومني که از سرقفلي و وقف سؤال کرده‌اند، در بند 4 جوابيه آمده است: «4. محلي را که براي سيدالشهداء وقف نموده‌اند نمي‌توان مسجد کرد؛ بايد به هر نحو که وقف شده است عمل نمود».
از آنجا که در کتاب صحيفه امام تنها سخنان امام آمده است، در همة مباحث اعم از اجازات، پاسخ‌ها و جوابيه‌ها و اعلاميه‌ها و پيام‌ها، سخنان ديگران و يا سؤالات آنها در بسياري موارد آورده نشده است؛ از اين رو ظاهراً جناب آقاي فومني از سرقفلي و نيز وقف مکان خاصي براي امام حسين (ع) سؤال کرده‌ است و حضرت امام در بند 4 پاسخ ـ چنان‌که مشاهده کرديم ـ به اين سؤال پاسخ مي‌دهد که وقف براي امام حسين(ع) را حتي براي مسجد هم نمي‌توان استفاده کرد و بر اساس حکم فقهي قطعي، بايد در همان مورد وقف استفاده شود و به وقف‌نامه عمل گردد.

2- يکي از مسائلي که بعد از انقلاب اسلامي ايران همة ايرانيان به‌ويژه مسؤولان محترم نظام و در رأس آنان بنيان‌گذار جمهوري اسلامي و رهبر انقلاب اسلامي حضرت امام خميني بسيار با اهميت بود و از دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي شبانه‌روزي گرديد، مسئلة جنگ و حملة صدام حسين به ايران اسلامي بود. مسائلي از قبيل تأمين نيرو ، بودجه ، امکانات نظامي ، تجهيزات روز و... مسؤولان را سخت مشغول کرده بود و تلاش مي‌کردند تا از راه‌هاي مختلف و ممکن بتوانند هزينه‌هاي جنگ را تأمين نمايند؛ از اين‌رو در پنجم آذر 1359 از طرف آقايان امام جماراني و محمد علي نظام زاده به عنوان نمايندگان حضرت امام در سازمان اوقاف و امور خيريه ، دربارة برخي از پول‌هايي که در اختيار آن سازمان است براي مصرف در جبهه‌هاي جنگ و آوارگان جنگي و يا ترميم خرابي‌ها و جبران خسارت‌هاي جنگي سؤال مي‌کنند. حضرت امام در جواب مي‏گويد:پول‏هاي معلوم المصرفي كه وقت آنها گذشته و يا پول‏هايي كه موضوع وقف و مورد آنها منتفي شده است مي‏تواند در مصارف يادشده مصرف شود و شما مجاز هستيد كه در اين راه مصرف نماييد (ر.ك: همان، ج 13، ص377 (
در همان پاسخ به نكته‏اي دربارة اموالي كه از اراضي موقوفه فروخته شده، ولي از نظر سازمان اوقاف جمهوري اسلامي باطل بوده اشاره مي‏كند كه در مرحلة اوّل مي‏فرمايد: معاملات باطل بوده و در صورت معلوم بودن طرف معاملات، از آنان مطالبة مال الاجاره بشود. اگر ندادند، مجازيد به مقدار آن برداشت نماييد براي مصارف مذكوره؛ و اگر مجهولند، مجازيد تمام پول يا بعض آن را در موارد مذكور )جبهه‏هاي جنگ و آوارگان جنگي و...) مصرف نماييد
در اين پاسخ توجّه دقيق به جوانب موضوع و راه مصرف درست موقوفات به خوبي ديده مي‏شود که به ظرافت مسائل فقهي و دقّت نظر امام برمي‌گردد كه مسؤولان بايد به دنبال افراد بروند؛ و اگر نتوانستند آنها را پيدا کنند و مجهول بودند، در مصارف جنگي مصرف شود، و الا چنين امري مجاز نيست و بايد در جاي خودش مصرف گردد
.نكتة ديگري كه در اين پاسخ آمده، ابطال معاملات قبلي و مطالبة مال الاجارة سال‏هايي است كه ملكِ وقفي در اختيار آنان بوده و با معاملة باطل در آنها تصرف كرده‏اند و از آن املاك بهره مي‏برده‏اند.

3- در سال 1362 كميسيون بودجة مجلس شوراي اسلامي مصوبه‏اي را ارائه داد كه بودجة دولتي سازمان اوقاف و امور خيريه قطع شود و سازمان موظف گرديد بودجة خودش را از درآمد موقوفات تأمين نمايد. اين مصوبه سبب اختلاف نظر بين سرپرست سازمان اوقاف و نمايندگان حضرت امام در سازمان با مجلس و نمايندگان گرديد و در نهايت تصميم گرفته شد تا از حضرت امام استفتاء شود و طبق نظر ايشان عمل گردد؛ از اين رو طي نامه‏اي به محضر حضرت امام و با امضاي آقايان سيد مهدي جماراني و محمد علي نظام‌زاده ـ نمايندگان ايشان در سازمان ـ و آقاي محمدرضا اعتماديان، معاون نخست وزير و سرپرست سازمان اوقاف در تاريخ 6/2/1362 نظر امام را جويا شدند. امام خميني در پاسخ مرقوم فرمود

بسمه تعالي

به مقدار لزومِ وقف در حفظ و جمع و خرج و حقّ زحمت كارگران مي‏توان از وقف صرف كرد و زايد بر احتياجات از اين امور جايز نيست (همان، ج 17، ص 416)
روح الله‏ الموسوي الخميني

از آنجا كه املاك وقفي نيازمند نگهداري و حراست است و همچنين بايد از جهات مختلفي مورد بررسي و اقدام قرار گيرد، و اساساً سازمان اوقاف به همين جهت و براي رسيدگي به اين امور تشكيل شده است و در هر ملك وقفي مي‏توان حقّ الزحمه‏اي براي امور مربوط به آن در نظر گرفت، (تحرير الوسيلة، ج 2، كتاب الوقف(.لذا امام با توجّه به اين مسئله و تأكيد بر «مقدار لزوم» اجازه داد و بقيه را جايز ندانست.

4- مورد ديگري كه در صحيفه امام به آن پرداخته شده، موقوفات مرحوم حسين همدانيان از متمولان و ثروتمندان اصفهان است كه در زمان رژيم سابق با فشار و زور از او گرفته شده بود و بر خلاف ميل ايشان اساسنامه‏اي تنظيم كرده بودند. بعد از انقلاب به جهت مشکلات فراوان آن، مسئله به برخي از بزرگان احاله شد و در نهايت براي رفع مشكل به مرحوم آيت اللّه‏ العظمي منتظری واگذار گرديد. ايشان پس از بررسي‏هاي فراوان و تشكيل پرونده‏اي قطور، طي نامة نسبتاً مفصلي خدمت حضرت امام، نظر مبارك ايشان را جويا مي‏شود و امام هم با تشكر از زحمات مرحوم آيت اللّه‏ خادمي و ساير آقايان دست‌اندر کار اين مسئله، در نهايت مرقوم مي‏فرمايد:اكنون كه پس از بررسي طولاني، مفاد وصيتنامه و وقفنامه مشخص شده است، لازم است به همان نحو كه در ورقه مرقوم شده است عمل شود (همان، ج 19، ص 418 و (419.و با اين حكم، حضرت امام نظر آيت اللّه‏ منتظري را در اين مورد تأييد کرد و به عمل به مفاد وقف‌نامه دستور مي‌‏دهد.

5- يكي از موارد بسيار مهمّ و قابل توجه موقوفات در ايران و حتي برخي از كشورهاي همسايه، موقوفات آستان قدس رضوي است. گستردگي، توسعه و تنوع فراواني كه در موقوفات آستان مقدس علي بن موسي الرضا(ع) وجود دارد، نشان از توجّه و اعتقاد و شيفتگي خاص مردم و متوليان و معتقدان به ولايت ائمه (ع) دارد.اراضي و املاك فراواني كه در سرتاسر ايران متعلق به علي بن موسي الرضا(ع) است، انصافاً بي حدّ و حساب است. در بسياري از شهرهاي ايران، علاقه‏مندان و شيفتگان به اين امام هُمام اموالي را وقف آستان مقدسش كرده‏اند كه همه ساله عايدات و درآمدهاي بي‏شماري را به آن آستان مقدس سرازير مي‏کند. سر و سامان بخشيدن به اين همة اموال خود سازماني عريض و طويل را مي‏طلبد كه به آنها رسيدگي نمايد.
در رژيم گذشته متأسفانه همچون موارد بسيار ديگر به وقفنامه‏ها و وصيت‏نامه‏ها و نكات شرعي آن كمتر توجه مي‏شد. گاهي هم به‏کل ناديده گرفته مي‏شد و اموالي حيف و ميل مي‏گرديد و به هر نحوي که خودشان صلاح مي‌ديدند و منافع آنها مي‌طلبيد، در موقوفات دخل و تصرف مي‌کردند.پس از پيروزي انقلاب اسلامي و توجّه و دقّت حضرت امام به اموال مختلف و بيت المال مسلمين، ايشان توجهي ويژه نيز به اين آستان شريف داشت تا آنجا که آن را «مركز ايران اسلامي» ناميد. (اصلاً مركز ايران آستان قدس است، همان، ج 16، ص387 )

امام بلافاصله سرپرستي براي آن مشخص كرد كه به تمام امور آستان مقدس امام رضا(علیه السلام) رسيدگي کند و در حكمي كه در 25 بهمن 1357 ـ يعني سه روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي ـ صادر کرد و نشان از اهميت موضوع دارد فرمود:لازم است با كمال جديت و به طور دقيق حفاظت از متعلقات آنجا خصوصاً كتابخانه و خزينه و محتويات ضريح مقدس و موقوفات و ساير آنچه مربوط است به آن آستان مقدس بفرماييد، و از حيف و ميل و ضياع اموال جلوگيري نماييد.) همان، ج 6، ص (143در اين حكم كه خطاب به حجّت الاسلام والمسلمين واعظ طبسي نوشته شده، چنان‏كه ملاحظه مي‏شود، نكاتي بسيار دقيق و با توجّه به همة جوانب مطرح شده است. حفاظت از ذخاير مهمّ آستانه كه از گنجينه‏هاي با عظمت كشور است؛ مثل كتابخانة بزرگ اين آستان، محتويات فراوان و قيمتي داخل ضريح مطهر حضرت رضا )ع) موقوفات آستان قدس و نيز توجّه دادن به موقعيت آن زمان كشور كه ممكن است برخي از آن سوء استفاده كنند و به فكر جمع كردن اموالي براي خود و ديگران باشند، از نکات مهم مندرج در اين حکم است.امام سپس در 15 فروردين سال 1359، يعني در ظرف كمتر از دو سال، به آقاي طبسي حکم توليت آستان قدس را مي‏دهد و در آن علاوه بر نكات قبل و تصريح مجدد بر آنها ـ با همان الفاظ و دقايق قبلي ـ و نيز تأكيد بر همكاري خدّام محترم حرم رضوي، با توجّه به احكام خاص وقف و حساسيت موقوفات اضافه مي‏کند كه:و آنچه لازم به تذكر است اين مطلب مي‏باشد كه هيچ يك از نهادهاي جمهوري اسلامي مانند جهاد سازندگي و همچنين وزارت ارشاد ملي و يا اشخاص عادي، حقّ دخالت در موقوفات و ساير متعلقات آستان قدس را ندارد.(همان، ج 12، ص 224)تذكر نكات فوق به جهت اوضاع و احوالي بود كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بر برخي نهادهاي انقلاب و يا اشخاص حاكم بود و تصوّر مي‏كردند كه چون حكومتْ اسلامي شده است، همه چيز از آن همگان است و حقّ دخالت و تصرف در همه جا را دارند؛ از اين رو حضرت امام با حساسيت خاص و توجه به موضوع وقف مي‏فرمايد که نهادها انقلابي باشند يا وزارتي، هيچ‏كدام حقّ دخالت در اين گونه امور و تصرف در آنها را ندارند و نبايد تصوّر كرد كه انقلابي بودن معنايش هرج و مرج و خلاف مقررات شرعي و اسلامي و قانوني عمل كردن است، بلکه در همة امور بايد موازين شرعي و قانوني رعايت شود و هيچ کس در هيچ نهاد يا وزارت‏خانه‌اي نبايد تصور کند که مي‌تواند در اين اموال بدون رعايت حدود شرعي دخالت کند و از آنها بهره ببرد، و لو در نهادي مثل جهاد سازندگي؛ که مي‏دانيم اساس تشکيل اين نهاد براي محرومان و کمک به مستمندان بود و عمدتاً جوانان متدين و زحمت‏کش و علاقه‏مند براي رضاي خداوند در آنجا خدمت مي‌کردند.به هر حال، مورد پنجم كه درصدد بيان آن هستيم مربوط به آستان قدس رضوي و سؤالي است كه توليت محترم آن در سال 1365 از محضر امام مي‏کند. اين سؤال مربوط به اراضي شهرستان سرخس و دخل و تصرف‏ خاندان پهلوي (پدر و پسر) است. امام ابتدا كلية تصرفات آنان را محكوم به بطلان مي‏داند (همان، ج 20، ص(60و سپس بر مصرف درست آن بر اساس مصالح آستان قدس رضوي مي‏کند و به وي اختيار مي‏دهد که به عنوان نايب‏التولية آستان قدس، آن‏گونه كه به صلاح آستان مقدس است عمل کند.نكتة با اهميت و مورد دقّت امام در اين پاسخ، تصرفات و تغييراتي است كه قبلاً در اين موقوفات صورت گرفته و ايشان امر به بازگشت آنها به حال اوليه مي‏کند:
نيز چنانچه موقوفاتي فروخته شده يا تغييراتي در آنها داده شده، بايد در صورت امكان به حال اوّل بازگردد؛ و اگر امكان ندارد، با مراعات جهت وقف در آنها تصرف شود (همان، ص61 (

6-  آخرين موردي كه در كتاب ارجمند صحيفه امام در موضوع وقف به آن پرداخته شده، دربارة ملك موقوفه‏اي در كرمان است كه آقاي مجيد انصاري كرماني، به لحاظ مسئوليتي كه در آنجا داشته است، از ايشان دربارة مصرف ملكي موقوفه براي خواهران طلبه سؤال مي‏کند كه ايشان در پاسخ مي‏گويد:درآمد ملك مزبور به خواهران طلبه نيز مي‏رسد و در اين جهت فرقي ميان طلاب مرد و زن نيست (همان، ج 21، ص (229..حساسيت دربارة موقوفات و تصرفات و استفاده از آنها به قدري است كه حتي حدود آن مورد توجّه متوليان و مصرف كنندگان قرار دارد؛ لذا ملكي كه در 150 سال قبل براي مدرسه‏اي علميه وقف شده، اكنون مورد سؤال قرار مي‏گيرد كه آيا منظور تنها طلاب مرد است و يا شامل طلبه به معناي عامّ مي‏شود، و حضرت امام، مصرف آن را براي عموم طلاب اعم از زن و مرد جايز مي‏داند.

وقف در تحرير الوسيله

يكي از ماندگارترين آثار مكتوب حضرت امام خميني (ره) كتاب فتوايي ـ فقهي تحرير الوسيلة است. اين اثر گران‏سنگ كه به خامة فقيهي متبحر و اصولي‏يي مبرز و فيلسوفي عارف نگاشته شده، از امتيازات متعددي برخوردار است كه در كمتر كتاب فتوايي مي‏توان ديد.تحرير الوسيلة در بردارندة عمدة ابواب فقهي مورد نياز ، همراه با نوآوري‌ها و مباحث نوين فقهي، به دور از فروعات نادر و كم ابتلاست. اين كتاب ارزشمند نکات دقيق و ظريف آثار مشابه پيش از خود از جمله ذخيرة الصالحين و العروة الوثقي مرحوم سيد محمد کاظم يزدي و نجاة العباد صاحب جواهر را در خود جاي داده است. تحرير الوسيله در ابتدا به صورت حاشيه بر وسيلة النجاة نگاشته شده و سپس اين حواشي توسط مؤلف ارجمند حضرت امام خميني (ره) ، در بورساي تركيه، در سال 1384 هـ در حالي كه كتب و منابع محدودي در اختيار داشت، در متن وسيله داخل شده و با اضافاتي به صورت متن موجود درآمده است.بر اين كتاب كه به لحاظ جامعيت و نيز برخورداري از اضافاتي در مسائل مستحدثه اثري ماندگار در ميان آثار فقهي شيعه شده است، تاكنون ترجمه‏ها، شرح‏ها و تعليقه‏هاي فراواني نوشته شده كه مجموع آنها به بيش از 30 عنوان و حدود 100 جلد مي‏رسد.
برخي عنوان‏هايي كه در اين زمينه به چشم مي‏خورد عبارت است از: تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، مستند تحرير الوسيلة ، مباني تحرير الوسيلة ، مدارك تحرير الوسيلة ، ترجمة فارسي تحرير الوسيلة، ترجمة اردوي تحرير الوسيلة ، فقه الثقلين في شرح تحرير الوسيلة ، أنوار الفقاهة ، مصباح الشريعة في شرح تحرير الوسيلة ، دليل تحرير الوسيلة ، مفتاح الشريعة في شرح تحرير الوسيلة ، معتمد تحرير الوسيلة و... .كتاب تحرير الوسيلة بر اساس ابواب فقهي موجود در فقه تنظيم شده که از كتاب طهارت آغاز گشته و به كتاب ديات و خاتمه‌‏اي پيرامون مسائل مستحدثه پايان يافته است.تاكنون از اين كتاب چاپ‏هاي متعدد قبل و بعد از انقلاب عرضه شده است که چاپ‏هاي اخير آن را «مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني ـ دفتر قم» با دقّت و بازبيني‏هاي لازم به علاقه‏مندان عرضه کرده و بارها انتشارات عروج وابسته به اين مؤسسه آن را به چاپ سپرده شده است. اکنون اين کتاب نيز مانند بسياري از کتاب‏هاي بزرگان، در حوزه‌هاي علميه متن درسي شده که در سطوح مختلف از مدارس علميه گرفته تا دروس خارجِ برخي از بزرگان، تدريس مي‌شود.يكي از كتاب‏هاي موجود در كتاب تحرير الوسيلة «كتاب الوقف» است ، كه در آن مسائل مربوط به وقف، موقوفٌ عليه و موقوفات مطرح شده است. اين كتاب داراي ده‏ها عنوان اصلي و فرعي است كه براي اطلاع از مباحث وقف به آنها اشاره‏اي خواهيم داشت. توجّه به اين عناوين، نشان‏دهندة دقّت مؤلف گرانقدر آن حضرت امام است كه در همة زمينه‌ها تأمّل لازم را به خرج داده است: تعريف وقف، صيغه وقف، قصد قربت در وقف، انواع وقف، شرائط وقف، شرائط موقوف و شرائط موقوفٌ عليه، احكام وقف، خريد و فروش وقف، توليت وقف و نظارت بر آن و... از جمله مباحثي است كه امام به تفصيل به آنها پرداخته است.بر كتاب الوقف نيز شرح‏هايي نوشته شده كه مشهورترين آن بخش وقف در کتاب تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة اثر شاگرد برجستة حضرت امام ، حضرت آية اللّه‏ العظمي فاضل لنكراني است كه يك جلد از 27 جلد اين کتاب، همراه برخي عناوين ديگر به بحث وقف اختصاص يافته است.
كتاب ديگري كه به تفصيل به اين بحث وارد شده است، دليل تحرير الوسيلة، كتاب الوقف اثر آية اللّه‏ شيخ علي اكبر سيفي مازندراني، يكي از شاگردان ديگر حضرت امام است كه در 640 صفحه تدوين شده و به شرح و بسط تمامي ابواب كتاب الوقف پرداخته است

منبع : صحيفه حضرت امام خميني (ره)

موقوفه‏هاى امام صادق (ع)

موقوفه‏هاى امام صادق (ع)

آن حضرت نيز موقوفه‏هايى داشته است كه از وقفنامه امام هفتم (ع) اين مطلب بخوبى استفاده مى‏شود.مرحوم كلينى در اصول كافى مى‏نويسد يزيد بن سليط مى‏گويد: امام هفتم موسى بن جعفر (ع) وصيت فرمود و ده نفر را گواه گرفت ... تا آن جا كه مى‏نويسد ... امام وصيت كرد توليت ثلث موقوفه پدرم (امام صادق (ع)) و ثلث خودم نيز با او (فرزند امام هفتم (ع) است.) از اين كه حضرت فرمود: توليت ثلث موقوفه پدرم، معلوم مى‏شود كه امام صادق (ع) هم موقوفه‏هايى داشته است .

 

موقوفه‏هاى حضرت زهرا (س)

موقوفه‏هاى حضرت زهرا (س)

از جمله اعضاى اهل بيت (ع) كه موقوفاتشان ثبت شده، حضرت فاطمه زهرا (س) است.محمد بن علىافعى از عبدالله بن حسن فرزند حسين روايت مى‏كند كه گفت :عده‏اى از اهل بيت (ع) به من خبر دادند كه فاطمه دختر رسول خدا(ص)و على(ع) اموال خود را بر بنى‏هاشم و بنى المطلب وقف كردند و ديگران را هم در رديف وقف شدگان بر آنها داخل نمودند.ابى مريم گويد: از امام صادق (ع) درباره صدقه رسول خدا (ص)وصدقه على بن ابيطالب (ع) سؤال كردم. امام صادق (ع)فرمود: براى ما حلال است . فاطمه (س) صدقات خود را بر بنى‏هاشم و بنى عبدالمطلب قرار داد.«فرع» (به ضم فاء) و«ام العيال»دهى بوده است ميان مكه ومدينه كه صدقه فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) بوده است .سمهودى از وقف حضرت زهرا (س) ياد مى‏كند و مى‏گويد شافعى بنا به نقل بيهقى گفته است: صدقه رسول الله (ص) و صدقه زبير در نزديكى آن و صدقه عمر و عثمان و صدقه على و فاطمه دختر رسول خدا (ص) و صدقه آنها كه من نمى‏توانم بشمارم، در مدينه و اطراف مدينه است .(همان طورى كه بنا به نقل مصباح الانوار در وصيت‏نامه حضرت زهرا (س) اين معنا روشن است)و در وقفنامه حضرت على (ع) بنا به نقل دعائم الاسلام از وقف حضرت فاطمه (س) اسم برده شده است .

وقفنامه‏اى از حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا (س) هنگام شهادت وصيت‏نامه‏اى در مورد باغهاى مخيريق تنظيم و توليت اين وقف را كه شرعاً در دست اوبود به اميرالمؤمنين و بعد از او به ترتيب به امام حسن و امام حسين (ع) واگذار نمود كه وصيت‏نامه اين گونه است

به نام خداوند بخشاينده مهربان

اين چيزى است كه فاطمه دختر محمد (ص) به آن وصيت كرده است . فاطمه وصيت مى‏كند كه باغهاى هفتگانه‏اش؛ عواف، دلال، برقه، ميثب، حسنى وصافيه، مشربه ام ابراهيم (يعنى باغى كه مادر ابراهيم، «ماريه» همسر رسول (ص) در آن سكونت داشت) به نام او ناميده شده است در دست على بن ابيطالب (ع) باشد اگر على وفات كرد در دست حسن و بعد از او در دست حسين و پس از وفات او در دست بزرگترين فرزندان من، خدا بر اين امر شاهد و مقداد پسر اسود كندى و زبير پسر عوام بر آن گواه هستند و على بن‏ابيطالب اين (مكتوب) را نوشته است.

وقفنامه ديگر

وصيت‏نامه ديگرى از آن حضرت را مرحوم مجلسى در بحار نقل مى‏كند كه امام باقر (ع) فرمود: فاطمه (س) بعد از رسول خدا شش ماه زندگى كرد و اين مكتوب را نوشت،.اين وصيت‏نامه‏اى است كه فاطمه دختر محمد (ص) در مورد مال خود در صورت درگذشتش نوشته است

فاطمه وصيت كرد كه از ميوه‏هاى (درختانش) هر سال در ماه رجب پس از كسر هزينه آبيارى و ساير هزينه‏هاى كشت و بهره‏بردارى از طرف او هشتاد اوقيه صدقه داده شود. همچنين فاطمه وصيت كرد كه عموم ميوه‏هاى (درختانش) و محصول گندمش در سال آينده هنگام درو، در راه خدا انفاق شود.او وصيت كرد كه چهل و پنج اوقيه به همسران پدرش محمد (ص) و پنجاه اوقيه به فقراى بنى هاشم و بنى عبدالمطلب پرداخت شود.فاطمه در مورد اصل مال خود در مدينه نوشت كه : چون على (ع) از او خواست است فاطمه او را متولى اموالش قرار دهد تا اموال او را با اموال رسول خدا (ص) يكجا جمع كند تا متفرق نشود، از اين رو، على (ع) را - مادامى كه زنده است - متولى اموالش قرار داد و وصيت كرد كه اگر براى او حادثه‏اى پيش آيد،آن را به دو فرزندم ، حسن وحسين تحويل دهد تا آن دو متولى آنها باشند.فاطمه مى‏گويد: من اموالم را به على بن ابيطالب تحويل دادم و اختيار آن را به اوسپردم تا مال من و مال محمد(ص) در اختيار او باشد و از هم جدا نشود.(على) از طرف من از عوايد اين اموال، آنچه من گفته‏ام و صدقه قرار داده‏ام مى‏پردازد و وقتى كه صدقه آنها را در راه خدا پرداخت و آنچه گفته بودم ادا نمود، اختيار دست خداى تعالى و در دست على است تا هر چه خواست و در هر جا خواست صدقه و انفاق كند و هيچ باكى بر او نيست . اگر براى على حادثه‏اى پيش آيد همه اموال را چه مال من و چه مال مخمد (ص) را به دو فرزندم ؛ حسن و حسين تحويل مى‏دهد و آن دو هرگونه خواستند از محل آنها انفاق و صدقه مى‏كنند وهيچ باكى بر آنها نيست.حضرت فاطمه (س) در ادامه وصيتنامه خود اموال و اثاثيه‏اى را براى دختر ابوذر غفارى وقف كرده و آن گاه افزوده است : «اگر يكى از كسانى كه براى او چيزى وصيت كردم، پيش از اين كه به او پرداخت شود بميرد، سهم او به فقرا و مساكين پرداخت مى‏گردد.»

در پايان وصيت‏نامه آمده است كه مقداد بن اسود و زبير بن عوام شاهد آن هستند و آن را على بن ابيطالب (ع) نوشته است

موقوفات اميرالمؤمنين علی علیه السلام  - بخش دوم

موقوفات اميرالمؤمنين علی علیه السلام

شايد بعضي افراد که پيرامون زندگي زاهدانه و کاملاً بدون تجمل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام گفته‏هايي مي‏شنوند يا نوشته‏هايي مي‏خوانند، گمان کنند که آن حضرت در فقر و بينوايي روزگار مي‏گذرانده و از مال دنيا بهره کافي نداشته است و نمي‏توانسته در شرايطي بهتر زندگي...

مقدمه

شايد بعضي افراد که پيرامون زندگي زاهدانه و کاملاً بدون تجمل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام گفته‏هايي مي‏شنوند يا نوشته‏هايي مي‏خوانند، گمان کنند که آن حضرت در فقر و بينوايي روزگار مي‏گذرانده و از مال دنيا بهره کافي نداشته است و نمي‏توانسته در شرايطي بهتر زندگي کند.

آن حضرت به اضافه سهمي که هرساله از غنايم جنگي و بيت‏المال داشت، همواره در اطراف مدينه به کشاورزي مي‏پرداخت و بر اثر بصيرت و اطلاع کامل در امور کشت و زرع و با کوششهاي شخصي، باغها و چشمه‏هايي احداث کرد که ساليانه داراي محصولي فراوان بود و مي‏توان گفت از افراد نسبتا غني مسلمانان آن روز به‏شمار مي‏رفت.

اما انفاق به فقرا و صدقات مستمر به مستمندان و بذل و بخشش به نيازمندان، هدف والاي آن حضرت بود و همواره آسودگي ديگران و رفع احتياج مسلمانان را، حتي بر زندگي روزمره خود ترجيح مي‏داد (1)، و مخصوصا در روزگار خلافت ظاهريش عملاً نشان داد که خليفه و رهبر بايد آن‏گونه زندگي کند که بينواترين افراد مسلمانان زندگي مي‏کنند تا از وضع خويش دلشکستگي نداشته باشند و در تحمل ناملايمات و مشکلات روزگار صبر و شکيبايي پيشه کنند. آن حضرت در پاسخ عاصم بن زياد که بر شدت سختگيري حضرت در پوشاک و خوراک و ديگر احتياجات روزانه‏اش اعتراض داشت، فرمود: خداوند بر امامان عادل واجب داشته در پايين‏ترين سطح مردمان ضعيف زندگي کنند تا فشار فقر آنان را از پاي در نياورد (2)

وقفنامه عمومي يا وصيتنامه‏اي که حضرت امير عليه‏السلام نوشته و امام کاظم عليه‏السلام آن را در روايتي صحيح نقل مي‏کند مشتمل بر رقبات و املاک و اموالي است که دليل بر گفتار ماست، لذا پيش از برشمردن همه موقوفات آن حضرت عين وقفنامه را مي‏آوريم و ترجمه مي‏کنيم تا خواننده گرامي بينايي بيشتري در موضوع داشته باشد (3)

 

متن وقف ‏نامه اميرالمؤمنين

هذا ما أوصي به وقضي به في ماله عبدُاللّه‏ عليٌ ابتغاءَ وجه‏اللّه‏، ليولجني به الجنة و يصرفني به عن‏النار و يصرف النار عني يوم تبيضُّ وجوهٌ و تسودُّ وجوهٌ، أنّ ما کان لي من مال بِيَنْبُع يُعرف لي فيها و ما حولها، صدقة و رقيقها، غير أنَّ رباحا و أبانَيْزَرَ و جُبَيرا عتقاءٌ ليس لأحد عليهم سبيل، فهم مواليّ يعملون فيالمال خمس حِجَج، و فيه نفقتُهم و رزقُهم و أرزاقُ أهاليهم.

و مع ذلک ما کان لي بوادي القري کلّه من مال لبني فاطمة، و رقيقها صدقة.

و ما کان لي بدَيْمَة و أهلُها صدقة، غير أن زُرَيْقا له مثلُ ماکتبتُ لأصحابه، و ما کان لي بأذِيْنَة و أهلُها صدقة، والفَقيرَيْن کما قدعلمتم صدقة في سبيل‏اللّه‏.

و إن الذي کتبتُ من أموالي هذه صدقة واجبة بَتْلَة، حيّا أنا أو ميّتا، يُنفق في کل نفقة يُبتغي بها وجهَ‏اللّه‏ في سبيل‏اللّه‏ و وجهه، و ذويالرحم من بنيهاشم و بنيالمطلب والقريب والبعيد.

و إنّه يقوم علي ذلک الحسنُ بنُ علي، يأکل منه بالمعروف، و ينفقه حيث يراه‏اللّه‏ عزّ و جلّ في حلٍّ محلَّل، لاحرج عليه فيه، فان أراد أن يبيع نصيبا من‏المال فيقضي به الدينَ فليفعل إن شاء و لاحرج عليه، و إن شاء جعله سَرِيَّ المِلْک، و إنّ وُلدَ علي و مواليهم و أموالهم إلي الحسن بن علي.

و إن کانت دارُالحسن بن علي غير دار الصدقة فبدا له أن يبيعها إن شاء لاحرج عليه فيه، و ان شاء باع، فانه يقسِّم ثمنَها ثلاثَة أثلاث، فيجعل ثلثا في سبيل‏اللّه‏ و ثلثا في بني‏هاشم و بني‏المطلب، و يجعل الثلثَ في آل أبي‏طالب، و إنه يضعه فيهم حيث يراه‏اللّه‏.

و إن حَدَثَ بحسن حَدَثٌ و حسين حيٌّ فانه إلي الحسين بن علي، و إن حسينا يفعل فيه مثل الذي أمرتُ به حسنا، له مثل الذي کتبتُ للحسن و عليه مثل الذي علي‏الحسن.

و إن لبني ابْنَيْ فاطمة من صدقة علي مثلَ الذي لبني علي، و إني إنما جعلتُ الذي جعلتُ لابْنَيْ فاطمة ابتغاءَ وجه‏اللّه‏ عزّ و جلّ و تکريمَ حرمة رسول‏اللّه‏ ـ صلي‏اللّه‏ عليه و آله ـ و تعظيمهما و تشريفهما و رضاهما.

و إن حَدَثَ بحسن و حسين حَدَثٌ، فإن الآخر منهما ينظر في بني علي، فإن وجد فيهم من يرضي بهداه و إسلامه و أمانته فانه يجعله إليه إن شاء، و إن لم يرفيهم بعضَ‏الذي يريده فأنّه يجعله إلي رجل من آل ابي‏طالب به، فان وجود آل ابي‏طالب قدذهب کبراؤهم و ذووآرائهم، فأنه يجعله إلي رجل يرضاه من بني‏هاشم.

و إنه يشتَرِطُ علي‏الذي يجعله إليه أن يترکَ المال علي أصوله و يُنفق ثمره، حيث أمرتُه به من سبيل‏اللّه‏ و وجهه و ذويالرّحم من بنيهاشم و بنيالمطلب والقريب والبعيد، لايُباع شي‏ءٌ منه و لايُوهب و لايُورَّث.

[و إنّ مالَ محمد بن علي علي ناحيته، و هو الي بني فاطمة (ع)] (4)، و إن رقيقيَ اللذين في صحيفة صغيرة الّتي کُتبتْ لي عتقاء.

هذا ما قضي به عليُ بن أبي‏طالب في أمواله هذه الغد من يوم قدم مِسْکن (5) ابتغاءَ وجه‏اللّه‏ والدارَ الآخرة، واللّه‏ المستعان علي کل حال، ولايحلّ لامري‏ء مسلم يؤمن باللّه‏ واليوم الآخر أن يقول في شي‏ء قَضَيتُه من مالي و لايخالف فيه أمري من قريب أو بعيد.

أما بعد، فإن ولائدي...

هذا ما قضي به عليٌّ في ماله هذه الغد من يوم قدم مِسْکَن. شهد أبوشمر بن أبرهة و صَعْصَعْةُ بنُ صُوْحَان و يزيدُ بنُ قيس و هَيّاجُ بن أبي‏هيّاج. و کتب عليُ بن أبي‏طالب بيده لعشرٍ خلون من جُماديَ‏الأولي سنة سبع و ثلاثين.

 

ترجمه

اين آن چيزي است که وصيت نموده و دستور داده است به آن در اموال و داراييش، بنده خدا علي، براي خوشنودي خدا، تا مرا به واسطه آن به بهشت برد و دوزخ را از من براي خاطر آن دور سازد و آتش جهنم را بر من روا ندارد در روزي که گروهي روسفيد و گروهي روسياه مي‏شوند. وصيت چنين است: املاکي که در «ينبع» و اطراف آن دارم و نسبت آنها به من شناخته شده است، همه آنها و بندگان در آنها صدقه است. جز بندگانم «رباح» و «ابو نيرز» و «جبير» که اين سه تن آزادند و هيچ‏کس بر آنها تسلطي ندارد. ايشان غلامان من‏اند و در اموال ياد شده پنج سال کار مي‏کنند و حق برداشت مخارج و هزينه زندگي خود و فرزندانشان را دارند.

با حفظ اين مراتب آنچه در «وادي‏القري» دارم و همه از اموال خودم مي‏باشد اختصاص به فرزندان «فاطمه» دارد، و بندگان در اين املاک صدقه‏اند (و در راه خدا مصرف مي‏شوند).

و آنچه در «ديمه» دارم و افرادي که در آنجا هستند نيز صدقه است، جز «زريق» که مانند غلامان ياد شده مي‏باشد. و آنچه در «اذينه» دارم با آنان که در آنجا هستند نيز صدقه است، و «فقيرين» ـ چنان‏که مي‏دانيد ـ نيز صدقه است و بايد در راه خدا مصرف شود.

آنچه از اموالم در اينجا ياد کردم همه صدقه لازم قطعي است، و اين حکم در زندگي و پس از مرگ من جاري خواهد بود، بايد در آنچه سبب خوشنودي خدا و در راه خداست به مصرف رسد و خويشانم از بني‏هاشم و بني‏مطلب نزديک و دور بهره برند.

نظارت بر اين اوقاف و صدقات با (فرزندم) حسن بن علي است، از آنها به قدر ضرورت خود بدون زياده‏روي بهره مي‏برد و در مواردي که رضاي الهي در آن است صرف مي‏نمايد، در اين کار بر او باکي نيست. اگر خواست بخشي از آنها را بفروشد تا قرضي را ادا کند، بفروشد باکي بر او نيست، و اگر بخواهد مي‏تواند املاک برجسته و نفيس قرار دهد. فرزندان علي و غلامان و اموال وي اختيارشان در دست حسن بن علي است.

و اگر خانه حسن بن علي جز خانه صدقه باشد و خواست که آن را بفروشد مي‏تواند بفروشد، بر او باکي نيست. اگر بخواهد مي‏تواند بفروشد و قيمتش را به سه بخش تقسيم کند؛ قسمتي را در راه خدا مصرف نمايد و قسمتي را به بني‏هاشم و بني‏مطلب و قسمتي را به فرزندان ابوطالب بدهد، در مواردي که خدا مي‏پسندد از اين سه قسم به مصرف رساند.

اگر پيشامدي براي حسن رخ داد (و از اين جهان درگذشت) در حالي که حسين زنده باشد، اين کارها بدو موکول مي‏شود، بايد آنچه را به حسن دستور دادم وي انجام دهد. براي اوست آنچه براي حسن نوشتم و بر اوست آنچه برعهده حسن بود.

براي فرزندان دو فرزند فاطمه (حسن و حسين) از صدقه علي آن چيزي خواهد بود که براي فرزندان علي تعيين شد، و من هرچه براي دو فرزند فاطمه قرار دادم به جهت خوشنودي خداي عزّ و جلّ و حفظ حرمت رسول‏اللّه‏ و تعظيم و بزرگداشت و رضاي خدا و رسول است.

اگر براي حسن و حسين پيشامدي رخ داد، آخرين اين دو نفر در فرزندان علي جستجو مي‏کند، اگر کسي را از آنان يافت که صلاحيت و اسلام و امانت او را بپسندد، کارها را بدو محول مي‏سازد، و اگر کسي را در آنها نيافت که واجد شرايط باشد به يکي از فرزندان ابوطالب که داراي صلاحيت باشد کارها را محول مي‏کند، و اگر ديد بزرگان و صاحب‏نظران فرزندان ابوطالب در گذشته‏اند به يکي از مردان بني‏هاشم که او را واجد شرايط مي‏داند مي‏سپارد.

بر آن کسي که کارها بدو محول مي‏گردد، شرط مي‏شود که اصول اموال را حفظ کند و بهره آن را انفاق نمايد در آنچه او را بدو دستور داده‏ام؛ از سبيل‏اللّه‏ و بر خويشان از بني‏هاشم و بني‏مطلب، دور و نزديک. چيزي از آن اصول به فروش نمي‏رسد و بخشيده نمي‏شود و به ارث منتقل نمي‏گردد.

آنچه در اختيار محمد بن علي (ابن الحنفيه) است در اختيار او مي‏ماند و پس از او به اولاد فاطمه منتقل مي‏شود، و آن دو برده که نامشان را در صحيفه کوچک آورده‏ام، آزادند.

اين است آنچه علي در اموالش دستور مي‏دهد، از روزي که به «مسکن» آمده، و اين وصيت براي خوشنودي خدا و پاداش در آخرت انجام گرفته، و از خدا در هرحال ياري مي‏خواهم. بر هيچ فرد مسلماني که ايمان به خدا و روز واپسين دارد، حلال نيست که در اموالم کاري کند جز دستوري که داده‏ام و از نزديک يا دور خلاف امر من انجام دهد.

سپس آن حضرت در ادامه وصيّت‏نامه فرمودند:

اين است آنچه علي در اموال خود دستور مي‏دهد از روزي که به مسکن آمده است. شاهدان بر اين وصيت ابوشمر بن ابرهه و صعصعة بن صوحان و يزيد بن قيس و هيّاج بن هيّاج مي‏باشند. اين وصيت را علي بن ابي‏طالب به‏دست خود پس از گذشتن ده روز از جمادي‏الاوّل سال سي و هفت نوشته است.

اينک چند موضع از موقوفات حضرت امير عليه‏السلام را که نام آنها را در کتابهاي حديثي و تاريخي يافته‏ايم در اينجا مي‏آوريم با توضيحات مختصر جغرافيايي و بيان بعضي از خصوصيات هريک از اين موقوفات:

 

1- الاحمر

صحرايي است در «الرَّجْلاء» بين مدينه و شام، نيمي از آن از موقوفات آن حضرت و نيم ديگر متعلق به وراث بود (6)

2- ادبِية

در صحراي «إضَم» در أطراف مدينه واقع است (7)

3- اذينة

نام يکي از واديهاي «قَبَلِيَّة» در أطراف مدينه مي‏باشد (8)

املاک و بردگان آنجا صدقه‏اند، چنانچه در وقفنامه عمومي آمده.

4- الأسحن

صحرائي است در حدود «فدک» (9)

5- بِئرالملک

در صحراي «قَناة» واقع است (10)

6- البغيبِغة

چاهي است در نزديک «رشاء» در اطراف مدينه. از حضرت صادق عليه‏السلام از پدرش نقل شده که چون به علي عليه‏السلام پيدا شدن اين چشمه را بشارت دادند فرمود: وارث خوشنود مي‏گردد، آن‏گاه فرمود: وقف است بر مساکين و مسافراني که خرجي راه ندارند و نيازمندان نزديک (11)

7- البغيبِغات

چند چشمه است در «ينبع» به نامهاي «خَيْفُ الأراک» و «خَيْف ليلي» و «خَيْف بسطاس». مجموع اين چشمه‏ها را حضرت علي وقف نموده است (12)

8- البيضاء

صحرائي است در «حَرَّة الرَّجْلاء» داراي مزارع و باغها (13)

9-خانه‏اي در مدينه

اين خانه در محله «بَني زُرَيْق» در شهر مدينه واقع است و حضرت آن را وقف نمود تا خاله‏هايش در آن سکني داشته باشند و پس از آنها در اختيار نيازمندان از مسلمين باشد (14)

10-ديمه

معلوم نشد کجاست. املاک آنجا وقف و بردگان آن صدقه‏اند جز «زُرَيْق» که آزاد است؛ چنانچه در وقفنامه عمومي آمده.

11-ذات کمات

چهار چاه است در «حَرَّة الرَّجْلاء» به نامهاي «ذوات العشراء» و «قعين» و «معيد» و «رعوان». مجموعا از جمله موقوفات آن حضرت مي‏باشد(15)

12-رعيه

صحرائي است در حدود «فدک» داراي نخل و اندکي آب که از کوه ريزش مي‏کند (16)

13-عين أبي‏نيزر

چشمه‏اي است در «ينبع» پُر آب و داراي نخلهاي بسيار، منسوب به «أبونَيْزَر» يکي از غلامان حضرت امير عليه‏السلام (17)

14-عين موات

چشمه‏اي است در «وادي القري» (18)

15-عين فاقة

چشمه‏اي است در «وادي القري» و «عين حسن» نيز ناميده مي‏شود (19)

16-عين ينبع

«يَنْبُع» دهي است نزديک کوه «رَضْوي» و از مدينه هفت منزل فاصله دارد، داراي چشمه‏هاي پرُ آب و گوارا و زميني حاصلخيز (20) بعضي چشمه‏هاي آنجا را يکصد و هفتاد چشمه گفته‏اند (21)

از عمار ياسر نقل شده که حضرت پيامبر (ص) زميني را از «ذي العَشِيرة» در ينبع به حضرت امير بخشيد و عمر نيز در أيام خلافتش قطعه‏اي در همانجا بدو بخشيد و علي عليه‏السلام در آنجا ملکي ديگر خريد و مجموعا چند چشمه در آنجا داشت و همه را وقف نمود (22)

اين ملک در وقفنامه عمومي ذکر شده با قيد هرچه در اطراف آن است و صدقه بودن بردگاني که در آنجا به کار مشغول‏اند جز سه تن از آنها «رباح» و «ابونيزر» و «جبير» که آزاد مي‏باشند.

17-فقيرين

نام دو جاست در اطراف مدينه که حضرت پيامبر ـ صلي‏اللّه‏ عليه و آله ـ به اميرالمؤمنين بخشيده، و اصل اين نام به معني چاه يا حفيره‏اي است که براي به کار گذاشتن نخل حفر مي‏کنند (23)

اين زمين حاصلخيز در عصر ما نيز معروف است و به زبان محلي «الفُقَيْر» ناميده مي‏شود (24)

از حضرت صادق عليه‏السلام روايت شده که در ينبع چشمه‏اي احداث کردند، آبي از آن به طرف آسمان جوشيد مانند گردن يک شتر، چون به حضرت أميرالمؤمنين عليه‏السلام بشارت دادند فرمود: به وارث بشارت دهيد، اين چشمه صدقه و وقف است براي زايران خانه خدا و مسافريني که نياز به خرج راه دارند، فروخته و بخشيده و به ارث گذاشته نمي‏شود... (25)

18-القصيبة

باغي است در حدود «فدک» (26)

19-وادي القري

نام صحراي وسيعي است بين مدينه و شام، داراي دههاي بسيار و حضرت پيامبر (ص) آنجا را فتح نموده (27) حضرت أمير در آنجا املاکي داشت و وقف نمود، بعضي از آنها با نام مخصوص ذکر شده و بعضي را نام نبرده‏اند.

در وقفنامه عمومي آمده است که براي فرزندان فاطمه عليه‏السلام وقف شده و بردگان آنجا صدقه مي‏باشند.

 

پی نوشته ها:

1- در بحارالانوار (41 /24 به بعد) نمونه‏هايي از سخاي علي عليه‏السلام را ببينيد.

2- کافي 2 /410. .

3- کافي 7 /49، تهذيب الاحکام 9 /146. گويا نسخه‏هايي از اين وصيتنامه نزد سادات بني‏الحسن و بني‏الحسين بوده که ابن‏شبه در تاريخ مدينه (1 /225) آن از حسن بن زيد نقل مي‏کند. .

4- در تاريخ المدينة ابن‏شبه اين جمله بدين صورت آمده: «و ان مال محمد علي ناحية، و مال ابني فاطمه و مال فاطمة الي ابني فاطمة»، و بايد اين عبارت صحيح باشد.

5- مسکن نام جايي است در کوفه.

6- تاريخ المدينة، ابن‏شبه، ج1، ص234. .

7- همان، ص222. .

8- معجم البلدان، ج1، ص؛ ج4، ص309. .

9- تاريخ المدينة، ج1، ص225. .

10- همان، ص223. .

11- همان، ص220. .

12- همان، ص222. .

13- همان، ص234. .

14- تهذيب الاحکام، ج9، ص131. .

15- تاريخ المدينة، ج1، ص224. .

16- همان، ص224. .

17- وفاء الوفا، ج1، ص127. .

18- تاريخ المدينة، ج1، ص223. .

19- همان، ص223. .

20- معجم البلدان، ج1، ص450.

21- عمدة الاخبار، ص353. .

22- وفاء الوفا، ص1334. .

23- معجم البلدان، ج4، ص269؛ وفاء الوفا، ص1282. .

24- عمدة الاخبار، ص318. .

25- کافي، ج7، ص54؛ تهذيب الاخبار، ج9، ص 148. .

26- تاريخ المدينة، ج1، ص 225. .

27- معجم البلدان، ج 5، ص 345.

 

وقف در سیره ائمه معصوم

ما عندکم ینفد وما عندالله باق و لنجزین الذین صبروا أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون

آن چه پیش شماست تمام می‏شود و آن ‏چه پیش خداست پایدار است، به طور قطع کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آن‏چه عمل می‏کردند، پاداش خواهیم داد

وقف در سیره ائمه معصوم

اندیشه‏ جاودانگی انسان

انسان موجودی جاودانی است واز فنا و نابودی نفرت دارد. «مرگ»، در حقیقت، وسیله‏ انتقال به عالم دیگر برای زندگی ابدی است. تاریخ بشر نشان می‏دهد که حتی ناباوران به خدا و دین، خود را موجودی فانی به شمار نمی‏آورند. از این رهگذر، انسان دوست دارد پس از وی، نامی از او در عالم به یادگار بماند. به قول شاعر، اگر نام نیک از انسان باقی بماند، از سرای زرنگار بهتر است. از آن جا که دنیای زودگذر، تأمین کننده‏ی آرامش انسان نیست، بسیاری از آگاهان می‏کوشند به گونه‏ای نام خود را با امتداد تاریخ گره زده، بلند آوازه کنند

کاوش‏های باستان‏شناسی نشان می‏دهد که بسیاری از اقوام بشر با مرگ عزیزانشان، اموال و اشیای زینتی آنان را به همراه اجساد مردگان دفن می‏کردند با این هدف که وقتی زنده می‏شوند، از آن اموال و زیورها استفاده کنند. هم‏اکنون در برخی از مناطق ایران در گورستان‏ها مجسمه‏ سنگی شیر و پلنگ در حالی که بر یالش شمشیر و تفنگ و دیگر ادوات جنگی حک شده بر بالای قبر مردگان نصب شده است. بدون شک، انگیزه‏ این عمل، زنده نگه‏داشتتن یاد و نام و ابزار توانمندی صاحب قبر است. ساختن تندیس از نام‏آوران تاریخ و مشاهیر عالم، امروزه در دنیا به فرهنگ عمومی تبدیل شده است. مرسوم است که مؤسسه‏های مهم و بناهای گرانبها را به نام بزرگ یا انسان عزیزی می‏نامند. نمونه‏های پیشین و دیگر موارد حاکی از آن است که هیچ کس نمی‏خواهد گرد و غبار گذشت تاریخ، یاد و نامش را بپوشاند. در فرهنگ اسلامی، یکی از بهترین راه‏های زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهای خیر به ویژه وقف و صدقات جاریه که در اصطلاح قرآنی، باقیات صالحات گفته می‏شود، نام برده شده است و مردم به آن دعوت شده‏اند:

(المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا) مال و پسران، زیور زندگی دنیایند، و نیکی‏های ماندگار از نظر پاداش، نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.

آنان که به جاودانگی ابدی می‏اندیشند، می‏دانند که عمر کوتاه و دنیای ناپایدار، ارزش هدف شدن برای انسان را ندارد؛ بنابراین، به وسیله‏ی فعالیت‏های خیرخواهانه دائم به دنبال هدف بزرگ‏تری از زندگی هستند.

امام علی (ع) می‏فرماید:

«و من ارتقب الموت سارع الی الخیرات؛ و آن کس که مرگ را انتظار می‏کشد، در نیکی‏ها شتاب می‏کند.»

بزرگان دین اسلام همواره می‏کوشیدند مردم را با زندگی ابدی آشنا، و آمادگی لازم را برای کار خیر و نیکوکاری در فکر و ذهنشان ایجاد کنند: «من أعطی درهما فی سبیل الله کتب الله له سبعمائة حسنة؛ هر کس یک درهم در راه خدا ببخشد، خداوند هفت‏صد حسنه به او می‏دهد.»

اصولا اعتقاد به حیات پس از مرگ و دستیابی به نتیجه اعمال نیک، نقش بسیاری در حس انسان‏دوستی دارد.

حضرت علی (ع) فرمود:

«من أیقن بالخلف جاد بالعطیة؛ هر کس یقین داشته باشد به این که پولش جانشین دارد، بخشش و انفاق می‏کند.»

جابر بن عبدالله انصاری گفته است: لم یکن من الصحابة ذو مقدرة الا وقف وقفا؛ [در صدر اسلام] هیچ صحابی توانمندی نبود، مگر این که بخشی از مالش را وقف کرد.

امام صادق (ع) فرمود:

«ستة تلحق المؤمن بعد موته: ولد یستغفر له و مصحف یخلفه و غرس یغرسه و قلیب یحفره و صدقة یجریها و سنة یؤخذ بها من بعده؛ شش چیز [فایده‏اش] پس از مرگ به انسان می‏رسد: فرزند صالحی که برای وی دعا و استفغار کند؛ قرآنی که از خود به یادگار می‏گذارد؛ درختی که در زمین می‏نشاند؛ چاهی که برای استفاده‏ عموم حفر می‏کند؛ صدقه‏ جاریه [مساوی بنای عام‏المنفعه که همگان از آن استفاده کنند]؛ روش نیکویی که از خود به جای بگذارد، و مردم به آن عمل کنند.

رسول خدا (ص) فرمود: «در قیامت، هر کس مستقیم با خدا سخن می‏گوید و بین او و خدا مترجم و واسطه وجود ندارد. این هنگام هر که به پیش رو و جانب راست خود می‏نگرد، فقط فرستاده‏ی خود را می‏بیند. هنگامی که به جانب چپ نگاه می‏کند، آتش سوزانی را مشاهده می‏کند. ای مردم! از آن آتش بترسید ولو با دادن یک خرما و اگر نتوانستید دست کم با یک سخن نیکو!»

عایشه می‏گوید: روزی گوسفندی را ذبح و تقسیم کردند. پیامبر از من پرسید: از گوسفند چه باقی مانده است؟ گفتم: «مابقی منها الا کتفها؛ فقط یک سر دست از آن باقی مانده است.»

پیامبر (ص) فرمود: «بقی کلها غیر کتفها؛ اتفاقا همه باقی مانده، غیر این یکی که می‏خوریم و از دست می‏رود»

امام علی (ع)فرمود: «جودوا بما یفنی تعتاضوا عنه بما یبقی؛ آن‏چه را از دست می‏رود ببخشید تا در عوضش آن‏چه را می‏ماند دریافت کنید.»

 

پیامبر اکرم (ص) و خاندان رسالت مردم را بر این کار خیر (وقف)ترغیب و تشویق نموده و از طرف خداوند نوید پاداش برای هر کار نیکی مخصوصاً به عنوان باقیات الصالحات به آنان می دادندو طبق احادیث معتبر و مدارک تاریخی، خود از نخستین کسانی بودند که اقدام به وقف املاک شخصی خود نموده و آثار خیری به عنوان وقف برای اعقاب و طبقات بعد از خود به جای گذاردند.

(منبع : فصلنامه میراث جاویدان)

 

وقف در سیره‏ پیامبر اكرم (ص)

وقف در سیره‏ پیامبر اكرم (ص)

شیوه‏ رفتار رسول خدا (ص) یکی از منابع مهم در احکام دینی و معارف اسلامی به شمار می‏رود که از آن به «سنت» تعبیر می‏شود. سنت به قول، فعل و تقریر )سکوت مقتضی) گفته می‏شود که از رسول گرامی اسلام یا امامان شیعه صادر شده باشد. اما اهل سنت کارهایی را که صحابه انجام داده‏ اند نیز سنت می‏ شمارند.همان گونه که در سخنان رسول خدا (ص) درباره‏ تشویق به وقف روایات متعددی نقل شده، از آنجا که از نظر عملی نیز پیامبر (ص) در این کار نیکو، معلم بشریت بوده‏اند خود نیز بدین کار نیکو دست زده ‏اند که چند نمونه‏ آن را یادآور می‏شویم.

مردی از یهودیان به نام مخیریق که در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت. هنگامی که به سوی احد حرکت کرد، گفت: اگر من کشته شدم، هفت قطعه از باغهای من از آن رسول خدا )ص) باشد. آن باغها عبارت بودند از: عواف، دلال، برقه، مبیت، حسنی، صافیه و حائط ام ابراهیم. مخیریق در این جنگ کشته شد و آن باغها از همان تاریخ، یعنی سال سوم هجری به ملک پیامبر (ص) درآمد و آن حضرت تصرف نمود.تا سال هفتم هجری کارگران رسول خدا (ص) آن باغها را اداره می‏کردند تا این که در همان سال آن باغها را وقف کردند اما این وقف خاص بود، یعنی، بر اولاد و بر بنی هاشم وقف شد. پس از رحلت پیامبر (ص) خلیفه‏ اول این باغها را گرفت ولی خلیفه‏  دوم آن را به علی (ع) باز گردانید که در تاریخ مفصلا نقل شده است .

موقوفه‏هاى آن حضرت منحصر در اين هفت باغ نبود، بلكه در كتب تاريخ زمينهاى ديگرى را به نام صدقات رسول خدا (ص) ذكر كرده‏اند كه يكى بويره است.حموى در معجم البلدان مى‏ نويسد: بويره از زمينهاى بنى النضير بوده است .سمهودى مى‏نويسد: رسول خدا (ص) در خيبر نيز موقوفه‏هايى داشته است. ابن شبه مى‏نويسد: بخشى از سرزمين خيبر به نامهاى الوطيح و الكتيبه و سلالم را پيامبر (ص) وقف كرد. بخارى نقل مى‏كند: نوشته يا نوشته‏هايى در دست اميرالمؤمنين على (ع) بوده است كه وقفهاى رسول الله در آن نوشته شده بود يا آن نوشته‏ها وقفنامه موقوفه‏هاى رسول خدا بوده است ، وليكن توضيح نداده است كه اين موقوفات همان هفت باغ مذكور بوده يا موقوفه‏هاى ديگر. به هر حال براى روشن شدن مطلب عين عبارت «بخارى» را ذكر مى‏كنيم.  ابن حنفيه گويد: اگر على (ع) از عثمان به بدى ياد مى‏كرد بدون شك روزى عثمان را به بدى ياد مى‏كرد كه عده‏اى از عمال عثمان شكايت كردند ، پس على (ع) فرمود: برو پيش عثمان و به او بگو كه آنها (نامه‏هايى كه على در دست داشت) صدقه پيامبر است؛ (يعنى در آن صدقات نوشته شده است.) سپس كارمندان خود را دستور بده به آن عمل كنند؛ (يعنى مطابق اين نوشته‏ها عمل شود) من نوشته‏ها را پيش عثمان بردم . عثمان اعتنا نكرد و  گفت : آنها را از ما دور كن كه نيازى به آن نداريم. من آنها را پيش على (ع) آوردم و جريان را گفتم . به من فرمود: از جايى كه برداشتى به همان جا برگردان . ظاهراً اين نامه‏ها مربوط به آن هفت باغ نبوده است ، زيرا آن باغها كه صدقات رسول الله بوده، معروف بوده است و احتياج به ديدن وقفنامه نبوده، عثمان و دو خليفه قبلى و ساير مسلمانان و كارمندان دولتى خليفه نيز آنها را مى شناختند. پس احتياجى به فرستادن وقفنامه و موردى براى بى‏اعتنايى عثمان نبوده است . از اين رو بايد گفت : اين موقوفه‏ها غير از آن هفت باغ بوده است كه عثمان اظهار بى‏اطلاعى كرده و پس از ديدن وقفنامه نيز توانست بى‏اعتنا باشد.عسقلانى نيز اين حديث را نقل نموده و اضافه مى‏كند: بعضى از علماى اهل سنت همه اموال رسول خدا (ص) را كه بعد از رحلت آن حضرت مانده بود صدقه ناميده و همه اموال را به نام «صدقات رسول خدا (ص)» ذكر مى‏كنند، به دليل حديثى كه ابوبكر نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمود: «نحن معاشر الانبياء لانورث ماتركناه صدقه.»
ابن ابى الحديد در اين مورد چنين مى‏گويد: رسول خدا از دنيا رفت در حالى كه مزارع زيادى در «خيبر»، «فدك»،«بنى النضير»، «وادى نخله» و همچنين «طائف» داشت كه پس از مرگ او همه صدقه شد، به دليل خبرى كه ابوبكر نقل كرده است . در عمدة القارى در شرح گفتار بخارى «و صدقته بالمدينه» گويد: يعنى املاكى كه بعد از آن حضرت صدقه شد و گفت مى‏شود كه صدقات رسول خدا (ص) در مدينه اموال بنى النضير است كه نزديك مدينه بود و از قاضى عياض نقل شده كه صدقات آن حضرت در مدينه عبارت است از اموال مخيريق و از جمله حق آن حضرت در اموال بنى‏النضير و همچنين نصف زمين فدك و ثلث زمين «وادى القرى» و دو قلعه از قلعه‏هاى خيبر، و سهم آن حضرت از خمس خيبر كه همه بعد از آن حضرت صدقه شد به موجب آن حديث . ابن عبدربه  و ابن ابى الحديد مى‏گويند: رسول خدا (ص) مهزور را (كه مكانى واقع در بازار مدينه بوده است ) براى مسلمان وقف كرد. علامه عسكرى مى‏گويد: علماى مدرسه خلفا از محدثان و مورخان و فقها و لغويين و ... توافق كردند بر اين كه هر چه را كه رسول خدا از خود به ارث گذاشته ، ازمزارع و باغها صدقه بنامند و استناد كرده‏اند به آنچه كه ابوبكر از رسول خدا روايت كرده است كه فرمود: «و ما تركناه
«.صدقه  اين نامگذارى و سازش به دلايل سياسى آن روز بوده است و ريشه سياسى دارد كه اين جا جاى شرح آن نيست.
علامه مجلسى به نقل از مناقب ابن شهر آشوب و ارشاد مفيد نقل كرده است كه : هنگام فتح بنى النضير رسول خدا اموال (زمينها و باغها و خانه‏هاى ) بنى النضير را ميان مهاجرين تقسيم كرد و به على (ع) دستور داد كه سهم رسول خدا را تحويل بگيرد و آنها را صدقه قرار دهد. معلوم است كه مراد اين محقق بزرگوار از صدقه وقف است ؛ زيرا آنها اصطلاح علماى اهل سنت را قبول نداشته‏اند . البته اين موقوفات را عملاً به استناد حديث ابوبكر ، جزء اموال عمومى كردند در حالى كه آنها در موارد خاصى وقف شده بود.

اینها نمونه هایی از موقوفاتی بود که رسول خدا(ص) در زمان زندگانی خویش وقف کرده است که بیان تمامی این موارد از توان این نوشتار خارج است.

(منبع : فصلنامه میراث جاودان)

وقف و املاک وقفی در ایران و آسیای میانه

وقف و املاک وقفی در ایران و آسیای میانه

از عصر تیموریان تا دوره معاصر

با محوریت :

وقف و جامعه انسانی در گذر زمان

چکیده :

آنچه که در ادوار مختلف تاریخی از عوامل مهم بقا و جاودانگی اماکن مقدس اسلامی در بین مسلمانان گردیده بی شک سنت حسنه وقف و وجود املاک وقفی است که حکایت از پویایی و زنده ماندن فرهنگ دینی و حیات معنوی در بین اقوام و ملل مسلمان در جای جای نقاط کره خاکی دارد. سنت وقف بدلیل نقش حیاتی خود پس از ظهور اسلام در تمامی دوره ها وجود داشته و علیرغم فراز و نشیب های آن که اغلب از نگرش حکومتها تأسی می پذیرفت، در هیچ زمانی به بوته فراموشی سپرده نشده است و بی تفاوت نسبت به این اعتقاد و باور مردم مشاهده نمی گردد تا همواره امید به کسب اجرا اخروی و معنوی آن در جامعه انسانی موج زند. در ایران و آسیای میانه وقف در گذر زمان کارکردهای مختلفی داشته که از مهم ترین آن می توان به کارکرد اقتصادی وقف و موقوفات اشاره نمود. این مقاله بر آن است تا ضمن بررسی تاریخی موضوع وقف و املاک وقفی در ایران و آسیای میانه به وجوه افتراق و همچنین تشابهات موجود این سنت حسنه در جامعه آماری بپردازد.

کلید واژه ها : وقف، سنت حسنه ، اماکن مقدس، جامعه انسانی، فرهنگ دینی، موقوفات، بقاع متبرک

 

ادامه متن در ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

فرمان اشرف افغان و موقوفات آستانه‏ حضرت عبدالعظيم

فرمان اشرف افغان و موقوفات آستانه‏ حضرت عبدالعظيم

از موقوفات آستانه‏ حضرت عبدالعظيم (ع)پيش از قرن هشتم هجري قمري اطلاعي در دست نيست.اما از اواسط اين قرن که يکي از محتشمين سادات ري، به نام سيد شرف‏ الدين حسين، چندين رقبه از املاک خود را بر اين آستانه وقف کرده و توليت آن را به خود و سپس به فرزندان ذکور خود، نسلا بعد نسل تفويض نموده است و نيز چند تن ديگر از بزرگان آن عصر که به پيروي از او املاکي را وقف آستانه کرده‏اند، اطلاعات نسبتا کافي در دست است و با اينکه اصل قبالات و وقف‏نامجات از ميان رفته، در گزارش مجلس تحقيق و تفتيش اوقاف که در زمان شاه طهماسب اول صفوي (984 - 930 ه.ق)، در تاريخ اول رجب 961 ه.ق تنظيم شده، صورت کليه‏ اين رقبات و نام واقفين و متوليان آنها ذکر شده است. اما گفتني است که واگذاري توليت اين موقوفات به اولاد ذکور سيد شرف‏الدين، نسلا بعد نسل و بدون ذکر مشخصه‏ ديگر، به مرور زمان، تشخيص متوليان شرعي را دشوار ساخته و مدعيان بسياري را براي تصدي اين وظيفه که حق‏التوليه‏ چشم‏گيري هم داشته است

ادامه متن در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته